(برای عقاب شادروان خانلری)
سپیده دمان روز خجسته
در مد خطیر کوهستان
عقابی پیر
چنین سرودن گرفت زندگی را :
آنک تقدیر کوتاه من
که بایسته است
پرواز بلندی باشد
تا گشوده بال و مطنطن
بر حسرتزار بیشه ها و دشتها برگذرم
پی جوی کجاوه ی سبز آرامش
در افقهای دور
کجاوه ای که حاملانش
پریانی باشند عریان
همجنس تیغه های الماس
که سوی مادرم خورشید روانند
سپیده دمان روز خجسته
عقابی پیر
چنین سروده بود
زندگی را.
                         حجت انصاری شفیع