مقاله
چاپ شده در مجلة علمی-پژوهشی جستارهای ادبی،دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال،سال دوم،شماره 7،تابستان 1389، صص139-159
نيما يوشيج و يك قصة پريوار
(بررسی و مقایسة ساختاری شعر « پی دارو چوپان» با قصه های پری وار)
دکتر رضا صادقي شهپر
عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی- واحد همدان
چكيده:
قصههاي پریان، بخشي از ادبیات بسیاری از مردم دنيا را تشکیل می دهند و به شكلهاي گوناگوني بازتاب يافته اند در حالی که ساختار و شيوة داستان پردازي در همة آن ها كم و بيش يكسان است.گذشته از ادب کهن فارسی،رد پای این گونه قصه ها را در ادبیات معاصر(شعر و داستان) هم می توان دید که حاکی از انس دیرین ذهن یک ملت با اساطیر،قصه ها، فرهنگ و ادبیات خویش است.
در این میان، نیما یوشیج هم در چند شعر خود،به روایت قصه های عامیانه و مشهور در بین بومیان شمال ایران پرداخته و از آن ها در راستای اندیشة خود بهره برده است. شعر بلند« پی دارو چوپان» یکی از آن هاست که اتفاقاٌ ساختاری شبیه به قصه های پری وار دارد.
این مقاله، به بررسي شعر مذکور و مقايسة ساختار آن با قصه های پری وار در ادبيات كهن فارسي و ادبیات برخی ملل جهان ميپردازد و سپس انديشة اصلي بازتاب يافته در اين شعر، یعنی آرزوی دستیابی به دنیای آرمانی را به كاوش مينشيند و در آخر هم به این نتیجه می رسد که«پی دارو چوپان» از نظر پایان مبهم و رازآلودش، یکی از نادرترین موارد در میان قصه های پری وار بوده و شباهتی با پایان داستان بهرام گور در هفت پیکر نظامی می یابد.
واژه های كليدی : ادبیات عامیانه،قصة پری وار، دنياي آرماني، نيما يوشيج.
مقدمه:
قصههاي پريان در ادبيات بسياري از مردم جهان به شكلهاي گوناگون بازتاب يافته و ساختار همة آنها تقريباً يكسان است و از نظر چگونگي آغاز و انجام قصّه ها و ماجراهايي كه براي قهرمان داستان رخ ميدهد مشابهتهايي در آنها وجود دارد. رويارويي قهرمان داستان با پري پيكر و ازدواج و آميزش با او و سپس سفر به سرزمين پريان و در پی آن، تحوّل، ترك شدگي و گاه مرگ قهرمان، از جمله موضوعاتي است كه در قصههاي عاميانة پريوار، بيش و كم به يكسان ديده ميشود.
از نمونههاي شناخته شدة قصههاي پريوار در ادبيات ملل ديگر (1)، يكي داستان «اوسيان» Ossian، شاعر افسانهاي ايرلندي و جنگاور گروه پهلواني «فيانا» Fianna در قرن سوم ميلادي است كه پس از رويارويي و آميزش با شاه دخت پريان، به دنياي جاويدان سفر ميكند و پس از بازگشت، پير و فرتوت ميشود و نشاني از دوستان قديم خود نمييابد. (Jones , 1995:p. 172) ديگر، داستان مشهور «اوراشيما» از جمله قصههاي ژاپني است كه در آن، «اوراشيما» به هنگام صيد در دريا، با لاكپشت بزرگي روبهرو ميشود و لاكپشت در همان لحظه به صورت زني زيبا رو درميآيد و پس از آميزش باهم به جزيرة «هورايي» Horai- سرزمين جاودانگي- ميروند. «اوراشيما» پس از مدتي، در حالی که پیر شده است، برميگردد و سپس ميميرد. (2)(تاواراتاني، 1381: ص 69)
در ادب فارسي و آثار كهن ادبي ايران نيز نظير اينگونه داستانها را ميتوان ديد؛ بنابر داستاني در شاهنامه، بهرام چوبين به هنگام شكار، گوري را ميبيند و در پي آن ميراند و گور، او را به كاخي رهنمون ميشود. بهرام در آنجا مهمان زني ميشود و چون بيرون ميآيد منشي ديگر مييابد و از فرمان هرمز سرپيچي ميكند. (فردوسي، 1374، ج8: ص 399- 430) در منظومة«هماي و همايون»، هماي با گوري روبهرو ميشود و در پي او به قصري با شكوه ميرسد و در آنجا نقش همايون را ميبيند و عاشق وي ميشود (خواجوي كرماني، 1370: ص287- 291) و در «گل و نوروز» هم، شاهزاده نوروز در پي گوري ميراند اما گور ناپديد ميشود (همان، ص 652) نیز از همينگونه است فرجام راز آلود بهرام گور در هفت پيكر كه در پي يك گور، به داخل غاري ميرود و ديگر اثری از او نمی یابند. (نظامي گنجوي، 1377: ص 348- 353)
همچنين درقصه های عامیانة متأخر فارسي، از عشق ورزي و آميزش پري- دختر شاه پريان- با قهرمان داستان، فراوان سخن رفته است. (انجوي شيرازي، 1382: ص 241 و 531، درويشان، 1381: ج 12، ص 611 و ج 5، ص 289و 525، محجوب، 1382: ج 2، ص 817، كريم زاده، 1377: ص 75، افشاری، 1377: ص 95، شكورزاده، 1363: ص 370، ميرنيا، 1369: ص 315)
يكي از همينگونه قصّههاي پريوار، در شعر «پيدارو چوپان» از نیما یوشیج بازتاب يافته و چنان كه از آن برميآيد قصهاي بومي و مشهور در ميان مردم منطقهاي از مناطق شمال ايران بوده است. شعر مذكور، داستان چوپان جواني به نام «اليكا»ست كه در تيراندازي مانند ندارد و در غروب هنگامي، شوكايي (آهو) را شكار ميكند امّا ناگهان با زني زخمي روبهرو ميشود. چون علّت را جويا ميشود زن ميگويد زخمي شدة تير توام و از او ميخواهد كه درمانش كند. «اليكا» زن زخمي را به خانهاش ميبرد و در پي خواهش هاي زن، دل باختة او ميشود و براي آوردن «علف دارو» جهت درمان زخم، به جنگل ميرود و هرگز برنميگردد و پس از آن هم هيچكس از فرجام كار آن دو با خبر نميشود.
حال، به بيان مشخصه و ساختار عمومی و اساسي قصههاي پريوار و تطبيق ساختار قصه وار شعر مذكور با آنها ميپردازيم .این ویژگی ها از اين قرارند:
- نمايان شدن ناگهاني پري بر قهرمان داستان به هنگام شكار
- توانايي پريان بر تغيير چهره و نمايان شدن به صورت زن زيبا، گور، آهو و ... .
- زنانگی پری و تمايل او به آميزش با قهرمان و فريفتن وی
- ارتباط و بستگي پريان با آب و رطوبت
- تحوّل، ترك شدگي يا مرگ قهرمان پس از پيوند و آميزش با پري پیکران
1- نمايان شدن ناگهاني پري بر قهرمان داستان به هنگام شكار
قصههاي پريان غالباً با ظهور ناگهاني پري بر قهرمان به هنگام شكار در دریا، دشت و یا جنگل شروع ميشوند و همگي تقريباً آغازي يكسان دارند؛ بهرام چوبين به طور ناگهاني و هنگام شكار گوري را ميبيند (فردوسي، 1374، ج 8: ص 399) و هماي و شاهزاده نوروز هم به همينگونه با گور روبهرو ميشوند. (خواجوي كرماني، 1370: ص 287 و 652) و نیز رويارويي«اوراشيما» با پري پيكر دریایی (تاواراتاني، 1381: ص69) و «اوسيان» با دختر خداي دريا (Jones , 1995:p. 172) هم، هنگام صید در دریا صورت می گیرد:
در شعر نيما هم، «اليكا» به هنگام شكار و به طور ناگهاني، با شوكا روبه رو می شود.:
و به دم كاو به پناه كپر «اوزار»ي / ديد شوكايي و يكتا نه به خود هشياري /
آشنا كرد ز كف تير كه بود / بازه و بند كمان/ از پناه «لم» در هم شدهاي / تير از چلّه گشود.
( يوشيج، 1370: ص 390)
2- توانايي پريان بر تغيير دادن چهره و ظاهر شدن به شكل گور، آهو و ...
ساختار عمومي داستانهاي پريوار به اين صورت است كه پريان به شكلهاي گوناگوني بر قهرمانان نمايان ميشوند و هر لحظه ميتوانند تغيير چهره دهند. در اينگونه قصهها پري غالباً به صورت زني زيبا رو، گورخر، كبوتر و در داستانهاي متأخرتر به شكل آهو (افشاري، 1379: ص 596) بر قهرمان جلوه گر مي شود و او را به دنبال خود می کشاند.قهرمان قصه پس از مواجه شدن با آهو، گور خر و... در پی آن می رود و ناگهان زنی زیبا روی را می بیند. گاهی هم –در قصه های جدیدتر-پس از مدتی زنش به صورت کبوتری در می آید و پرواز می کند و می رود.
بهرام چوبين (فردوسي، 1374، ج8، ص 399) و هماي (خواجوي كرماني، 1370: ص 287) و شاهزاده نوروز (همان، ص 652) هم با گورخري روياروي ميشوند و چون در پی آن می رانند با زنی فریبا مواجه می شوند:
قضـا را بـرآمــد يكــي تيـره گـرد ملك زاده رخ سوي آن گرد كرد
يكي گور ديد اندر آن پهن دشت كه بر طرف نخجيرگر برگذشت
(خواجوي كرماني، 1370: ص 287)
ز ناگه ديد گوري برگذرگاه چراگر گشته بر پيرامن راه
شه نخجير گير شير چنگال تكاور در جهانيدش به دنبـال
( همان، ص 652)
سام نريمان هم در« هفت لشگر»، با آهويي پر خط و خال مواجه ميشود و در پي او ميتازد و پس از مدتي باغي پديدار مي گردد و سام در آنجا دختري زيباروي را ميبيند. (افشاري و مداینی، 1377: ص 95 و 96) همچنين در« داراب نامه»، پريان به صورت اسب (طرسوسي، 2536، ج 2: ص 464 و 465) و نيز كبوتر (همان، ص 435) بر قهرمانان نمايان ميشوند و در ديگر قصههاي عاميانة پريوار متأخر، غالباً به شكل كبوتر (انجوي شيرازي، 1382: ص 534 و 118 و 241، شكورزاده، 1363: ص 370، كريم زاده، 1377: ص 79) و گاهي هم به شكل آهو (انجوي شيرازي، 1382: ص 337) رخ می نمایند.
همين ويژگي پريان را در شعر نيما ميتوان ديد و در آنجا نيز شوكايي (آهو) بر قهرمان داستان نمايان ميشود و پس از آن كه «اليكا» با تيرش او را زخمي ميكند ناگهان به جاي شوكا، با زني زخمي و زیبا روبهرو ميشود:
اليكا رعنا چوپان جوان / به هواي روش تير پي صيد گرفت / و به راهي كه گمانش ميبرد /
رفت تا سوي هدف / ليك آنجا كه هدف را به گماني ميجست / او زني (يا به نمودار زني) در برديد
(يوشيج، 1370: ص 390)
3- زنانگی پری و تمايل او به آميزش با قهرمان و فريفتن وی
پريان در قصّههاي پريوار، پس از نمايان شدن به شكل گور و آهو بر قهرمان، غالباً به صورت زني زيبارو و فريبا درميآيند و خواهان پيوند و آميزش با او مي شوند. گاهي هم از همان آغاز در هيأت زن زيبا جلوه ميكنند و در پي كامجويي از انسان بر ميآيند. (ر. ك: ميرنيا، 1369: ص 315 و يونگ، 1377: ص 274)
عشق ورزي پري به انسان و میل به ازدواج با او، يك موتيف (بنمايه) شناخته شده در داستانهاي عاميانة پريوار است (3) (ر.ك: درويشان، 1381: ج5، ص 289، 525 و ج12، ص 611، انجوي شيرازي، 1382: ص531 و 241، محجوب، 1382: ج 2، ص 817، افشاري و مداینی، 1377: ص 95) چنانکه در« هفت لشگر»، پري به تير عشق سام دچار آمده و در پي كام گرفتن از اوست (افشاري و مداینی، 1377: ص 97) و بهرام چوبين هم گويا با پري درآميخته است (فردوسی، 1374،ج 8: ص 399- 430) اگر چه در شاهنامه، صريحاً از آمیزش آن ها سخنی نمی رود امّا مهمان شدن بهرام در قصر پري و تحوّل منش وي پس از جدايي، حكايت از همان دارد. همچنین هماي را هم گوري مي فريبد و گرفتارش ميكند:
يكي گورش از راه بيرون فكند به چشم چو آهوش در خون فكند.
(خواجوي كرماني، 1370: ص 294)
و در قصة «اوراشيما» و «اوسيان» هم ، عشق ورزي و آميزش پري با انسان، آشكارا ديده ميشود.
دكتر سركاراتي معتقد است كه پريان (4)، زماني زن- ايزدان باروري و زايش بوده و ستايش مي شدهاند. آنان به صورت زنان زيبا و جواني كه تجسم ايزدينة ميل و خواهش تني و كامكاري بودهاند تصور ميشدهاند و با نمايش زيبايي و جمال خود، پهلوانان و شاهان اساطيري را ميفريفته و با آنان درميآميختهاند (5) امّا بعدها به سبب همين سرشت شهواني خود و وابستگيشان با كامرانيهاي آييني، در دين زرتشتي چهرهاي اهريمني به خود گرفتند ولي با وجود اين، برخي ويژگيهاي كهن اساطيري خود را در ذهن جمعي ناخودآگاه مردمان حفظ كردند و به عنوان موجودات افسانهاي زيبا و فريبا كه دل باختة نران و پهلوانان مي شوند و با زايش و باروري سر و كار دارند در ادب و فرهنگ عاميانه، تصور و معرفي شدند. (سركاراتي، 1378: ص 5 و 6)
همين تمايل پريان به همخوابگي و آميزش با مردان اساطيري و قهرمانان در اساطير كهن و قصههاي عاميانه، بيانگر ماهيت زنانة آنهاست. (6) البته در مواردي هم، پريان مذكّرند و به دختراني از انسانها عشق ميورزند ( ر.ک: ظهيري سمرقندي، 1362: ص 316- 321، درويشیان، 1381، ج 2: ص 185- 192) اما در داستانهاي پريوار، غالباً به صورت زناني جوان و زيبا، در پي فريفتن قهرمانان برميآيند. جالب اين است كه حيوانات و پرندگاني مانند آهو، اسب و كبوتر كه پريان در هيأت آنها بر قهرمان قصّه نمايان ميشوند نيز به نوعي با زنانگي و زايش مرتبط هستند؛ چنانکه آهو، اساساً نماد زنانگي است و تصوير آن، تصوير دختر جوان و گاه باكرگي است و در اساطير يونان، ماده آهو به «هرا»، ايزد بانوي عشق و آميزش اختصاص دارد (شواليه و گربران، 1379، ج1: ص 312) و اسب، نماد سركشي اميال جواني و در برگيرنده زايش و باروري است (همان، ص 153) و در داستانهاي پريان، اسبهاي سياه را به درشكة ازدواج ميبندند. (همان، ص 154) و«كبوتر نيز همواره نماد عشق شهواني و هوسناك بوده است. اين پرنده با آفروديت، الهة عشق و زيبايي روميان مرتبط بوده و كبوتري كه ارابة آفروديت را ميكشيده به پري تغيير شكل داده است.» (Jones, 1995, p.148)
ويژگي آميزش در داستانهاي پريوار را در شعر نيما هم، دقیقاَ ميبينيم چنانکه زن پريپيكر، شیفته و خواهان پيوند و درآميختن با «اليكا» ست:
دست خود با من ده / گر به زخم تو فتادم از پا / آيم از زخم دگر نيز به جا /
مومياي من بيتاب شده در كف توست / در تو من با دل دارم پيوند /
آشناييم از اين ره به زبان دل هم / شوق ديدار تو بگرداندم از راه كه بود /
و به سوي تو مرا راه نمود / ناتمام است مرا / زندگاني بيتو. ( يوشيج، 1370: ص 393 و 394)
4- ارتباط پريان با آب و رطوبت
جايگاه و محل ظهور پريها در قصههاي پريان، به نوعي با آب پيوند دارد و رويارويي قهرمانان با پريپيكران، غالباً
در بستر دريا و آب و يا مكانهايي كه به گونهاي با آب بستگي دارند نظير جنگلها، بيشهزارها و زير درختان رخ ميدهد. در پيوند و وابستگي پريان با آب و رطوبت در داستانهاي عاميانة پری وار، بقاياي اعتقادي كهن دربارة پري به چشم ميخورد و آن اين كه «يكي از خويشكاريهاي پري به عنوان زن- ايزد فراواني و باروري، ارتباط او با بارندگي و آبهاست» (سركاراتي، 1378: ص 14) چنانكه در گزيدههاي زاد اسپرم (فصل 3، بند 83) هم از پري پيكراني يادشده است كه از دريا برميآيند (همان، ص 17) و هم از اين روست كه جايگاه پريان در افسانهها و معتقدات عاميانه، درياها، چشمهسارها، آب انبارها، اعماق جنگلها و كنار رودخانهها انگاشته شده است و در آبها و رودخانهها به آبتني و شست و شوي مشغولند. (7)( ر.ک: افشاري، 1379: ج 5، ص 595، شواليه و گربران، 1379،ج 2: ص 221)
البته در برخي روايات، جايگاه پريان، كوه قاف معرفي شده است كه خود ميتواند حاكي از بينشاني و ناشناختگي جايگاه آنها باشد. در «داراب نامه» ، بيشتر، دريا و آب و به ندرت كوه قاف جايگاه پريان دانسته شده است. (ر. ك: طرسوسي، 2536: ج 2، صص 451، 474، 457، 365) و در « حمزه نامه»، نیز آنجا كه پريان به ديدار امیر حمزه ميآيند چنين مينمايدكه كوه قاف مسكن آن هاست: «همة پريان از ديدن مهرنگار شرمنده شدند و اسبان پري چهره و هديههاي ديگر كه از كوه قاف آورده بودند پيش گذرانيدند.» (حمزهنامه، 1362: ص 365) و در شعر صائب تبريزي هم به ارتباط پري با قاف اشاره شده است:
آيينه خانه دل من از خيال او / چون كوه قاف موج پريزاد ميزند (صائب تبريزي، 1373، ج 4، غزل 4165، ص 2003)
تيغ تو را ملاحظه از جان سخت نيست / از كوه قاف بال پريزاد نشكند (همان، ج 4، غزل 4214، ص 2026)
اما همان گونه كه پيشتر گفته شد، رويارويي قهرمان با پريپيكر، غالباً در بستر دريا و آب و جاهايي كه با آب پيوند دارد روي ميدهد؛ چنانکه «اوراشيما» و «اوسيان» در دريا با دختر خداي دريا، مواجه ميشوند (ر. ك: تاواراتاني، 1381: ص 68- 73 و Jones, 1995: p.172) و بهرام چوبين در بيشهاي پر درخت،که خود کاملاُ با آب و رطوبت در پیوند است، گوري (پري) را مي بيند:
يكي بيشه پيش آمدش پر درخت ســزاوار ميـخـوارة نيـكبـخــت
يكــي گـــور ديـد انـدر آن مرغـزار كزان خوبتر كس نبيند نگار
(فردوسي، 1374، ج 8، ص399)
همچنين در مرزباننامه، در داستان « نشستن شاهزادة کور در زیر درختی که مسکن پریان است»، جايگاه پريان، زير درخت دانسته شده است (وراويني، 1337: ص 51) و در شاهنامه نيز - آنجا كه بيژن، پري را باعث عشق خود به منيژه مي داند- پري در زير درخت سرو، بر بيژن نمايان شده است (فردوسي، 1374، ج5، ص 27) كه باز هم ارتباط درخت- به ويژه سرو- با آب کاملاُ آشكار است. و مولوی هم در غزلی می گوید:
هرجا که چشمه باشد باشد مقام پریان با احتیاط باید بودن تو را در آنجا
(مولوی، 1363،ج1،غزل188،ص117)
در شعر نيما هم، شوكا (زن- پري) در جنگل بر «اليكا» نمايان ميشود ( يوشيج، 1370: ص 389) و محل ظهور او یعنی بیشه و جنگل، پيوندي نزديك و عمیق با آب دارد.
5- تحوّل منش ، ترك شدگي يا مرگ قهرمان پس از پيوند و آميزش با پري
دگرگوني شخصیتی و جسمی، ترك شدگي و گاه مرگ قهرمان، پیآمد سفر به سرزمينهاي پريان و پيوند و آميزش با پري، در قصه های هاي پريوار است. در فرهنگ فولكلور جهان مينويسد: «كساني كه به سرزمين پريان سفر ميكنند پس از بازگشت، تقريباً بدون استثنا به اندوه و دلتنگي و از دست دادن تمام دلبستگيشان به دنيا و نيز تحول و مرگ محكوم هستند.» (Jones, 1995, p.172)
در اساطير جهان نيز آميزش پهلوان با پري، در نهايت به آوارگي و گزند و گاه مرگ پهلوان منجر ميشود؛ در افسانههاي يوناني، بسياري از پهلوانان دلباختة پريان، به مرگ يا فرجام بد دچار می شوند و در اساطير هندي نيز از جنون و سرگشتگي كساني كه دلدادة پريان شدهاند سخن رفته است. (سركاراتي، 1378: ص 21 و 22) همچنين در اوستا، گرشاسپ با پري «خناثتي» درميآميزد (اوستا، 1375: ونديداد، فرگرديكم، بند دهم، ص 661) و به «خوفنه» يا خواب بد و بيخودي دچار مي شود. (رضي، 1381: ج 1، ص 538)
اگر چه در قصههاي عاميانة پريوار، گاه قهرمان پس از آميزش و ازدواج با پري، تا پايان عمر به خوشي در كنار او ميزيد (درويشيان، 1381: ج2، ص 185- 192) و يا در برخي موارد ديگر، پريان داراي خصايل مثبتاند و قهرمان را در مشكلات ياري ميكنند و گزند رساني، بيشتر بر عهدة ديوهاست (مارزلف، 1371: ص 46) كه اغلب در داستانهاي متأخرتر ديده ميشود (ر. ك: انجوي شيرازي، 1382: ص 120، محجوب، 1382: ص 935، درويشيان، 1381: ج 2، ص 121 و ج 12، ص 611) امّا گزند رساني پريان، به گونههاي مختلف در بيشتر اينگونه قصهها به چشم ميخورد و حتي اين كاركرد پريان، در ادب فارسي نيز فراوان، به صورت ارتباط پري با جنون و پريزدگي بازتاب يافته است (ر. ك: خاقاني، 1382: ص 696 و 430، حافظ، 1379: غزل 345، ص 375) و مولوي هم به اين ويژگي پريها اشاره ميكند:
زخمت رسد ز پريان گر با ادب نباشي كين گونه شهره پريان تندند و بيمحابا
هرجا كه چشمه باشد باشد مقام پريان با احتيـاط بايـد بـودن تـو را در آنجـا
(مولوي، 1363: ج1، غزل 188، ص 117)
همچنين در نمونههاي مذكور در اين نوشته نيز فرجام ناخجستة قهرمان، پيآمد دیدار و پيوند و آميزش او با پري است؛ چنانكه «اوسيان» به مردي پير و فرتوت و باستاني تبديل ميشود (Jones, 1995: p.172) «اوراشيما» ميميرد (تاواراتاني، 1381: ص 69) و بهرام چوبين منشي ديگر گونه مييابد و از فرمان هرمز سرپيچي ميكند:
چو بهـرام زان كـاخ آمد برون تو گفتي بباريد از چشم خون
منش را دگر كرد و پاسخ دگر تو گفتي به پروين برآورد سر
نشستـي بيـاراسـت شاهـنشـهـي نهاده به سر بر كلاه مهي
(فردوسي، 1374: ج 8، ص 401 و 403)
امّا یک فرجام نادر در قصههاي پريوار، نامشخص و راز آلود بودن پايان كار قهرمان است كه نمونة آن، فرجام مبهم و مرموز بهرام گور در هفت پيكر است كه در پي گوري به غاري داخل مي شود و ديگر بيرون نميآيد.
اگرچه در آنجا صريحاً از پري سخن نرفته ليكن ساختار داستان، بسيار شبيه به قصههاي پريوار است و نيز عبارت «فرشته پناه» در توصيف گور، عادي نبودن آن را ميرساند و پريگونگياش را تأييد ميكند:
شاه دانست كان فرشته پناه سوي مينوش مينمايد راه
(نظامي گنجوي، 1377: ص 350)
و جالب اين كه فرجام مبهم و رازآلود قهرمان شعر نيما هم، يكي از نادرترين موارد بوده و از اين نظر با پايان كار بهرام گور قابل مقايسه است. «اليكا» پس از آن كه زن زخمي را به خانهاش ميبرد در پي خواهشهاي وي، دلباختهاش ميشود و براي آوردن علف دارو برای درمانش به جنگل ميرود:
نه غمت باشد از اين رنج تو را آمد اگر / اي قشنگ من افسرده مباش / چون تويي كشتة من كشتة تو نيز منم /
تا به دل من ز غمت سوختهام / به مدد كاريت افروختهام / خواب خوش خواهم در ديده شكست /
كاورم داروي زخم تو به دست. (نيما يوشيج، 1370: ص 397)
اما ديگر از او خبري نمييابند و هيچكس نميداند آنها كجا رفتند و سرانجامشان چه شد:
اين نميداند كس كان دو به هم شيفته دل / پس اين واقعه آيا به كجا ره بردند / آن دو دلدادة
ويران شده را هيچ كسي/ اي دريغا كه ندارد بر ياد/ رفتهاند آن دو از اين راه پر از هول چناني كه رود /
پر خاشي و خسي از دم باد / و به جز چيزي مبهم ز ره قصه به جا / نيست در خاطر كس سايه زده
(همان، ص 398 و 401)
بيهيچ ترديدي – آنگونه كه از روند كلام پيداست – در اين جا، ميان «اليكا» و زن- پري، پيوند و آميزش رخ داده است اگر چه آشكارا از آن سخن نرفته امّا چنين فرجام مبهم و رازآلودي پيآمد همين آميزش است. بايد گفت كه اين آميزش، از نوع همان آميزشهاي بدوي ميان قهرمان و پريان در اساطير و قصههاي كهنتر بوده است و همين ويژگي، اين قصه را از قصههاي پريوار متأخرتر، كه اغلب به ازدواج عادی و خوشباشانة پري و انسان منجر ميشود جدا ميكند و ابهام و رازآميزي خاصي بدان ميبخشد.
اما دربارة اين كه آيا آنچه بر «اليكا» نمايان شده پري بوده و اين قصه، يك قصة پريوار است يا نه، بايد گفت علاوه بر آن كه ساختار و شیوة داستان، شباهت نزديكي با قصههای پری وار دارد ، «اليكا» خود نيز پس از ديدار با زن زخمي، او را پري ميپندارد و ميگويد:
در دل اين شب تاريك چو دوزخ برپا / چه به من ميگويد / جاي درمانش بر زخم كه هست /
چه ز من ميجويد / نكند باشد اين زن ز گروه پريان / گرم از اين گونه و شيرين به زبان (همان، ص 395)
و نيز پريگونگي زن، در توصيفاتش از خود، نظير قدرت خارق العاده داشتن بر انجام برخي كارها- كه از ويژگيهاي پريان است- به نوعي فهميده ميشود چنان كه ميگويد:
مرد چوپان دلير / من مددكار تو خواهم بودن / در هر آن كار كه هست / در گله باني خود نيز
مرا خواهي داشت / و نخواهم بگذاشت / برهاي جان سپرد / گرگ يا در گلهات غافلگیر /
گوسفندی بخورد (همان، ص 396)
امّا آنچه در شعر«پی دارو چوپان»، با اهميت و تازه و غريب جلوه ميكند انديشة بازتاب يافته در آن است و به عقيدة نگارندگان، انگيزه و غرض اصلي شاعر هم در پرداختن قصة حاضر، القاي همين انديشه بوده و به گواهي متن، نيما در پي القاي انديشة دنياي آرماني است و براي گريز از ناكامي ها و رنج های جهان واقعيت، در این شعر به آفرينش دنيايي پر از آرامش و كامجويي در فراسوي واقعيت پرداخته است.
بايد گفت كه تصور وجود دنيايي آرماني در آن سوي واقعيت، پيشينة درازي دارد و دست كم به افلاطون، فيلسوف يوناني مي رسد (Cuddon, 1979: p. 673) كه عالم مثل را عالم حقيقي ميدانست و فلوطين (270 – 205 ق م) بنيانگذار فلسفه نو افلاطوني هم به اين موضوع اشاره كرده است كه : « محسوسات، وجود حقيقي ندارند و عالم جز سايهاي از خدا و انعكاسي از او نيست. »(پور نامداریان، 1375: ص 91) امّا انديشة جهان آرماني در قرن هجدهم به وسيله سوئدنبرگ (Swedenborg) فيلسوف سوئدي گسترش يافت و در قرن نوزدهم با افول ايمان مسيحي و جست و جوي راههايي براي گريز از سختي ها و رنج و ناگواري دنياي واقعيت، اين تفكر شكل گرفت كه دستيابي به جهان آرماني نه از طريق دين يا عرفان بلكه به وسيلة شعر ممكن است (چدويك، 1382: ص 11)
از اين رو سمبوليستهاي قرن نوزدهم فرانسه (8) كه انسان را در اين دنيا تبعيدي و زنداني ميدانستند، در اشعار خود به آفرينش و القاي دنيايي آرماني و به دور از هرگونه رنج و ناكامي، آن چنان كه انسان آرزومند است دست ميزدند و سعي می کردند که آن را از طريق تصاويري محسوس و نمادين به خواننده القا كنند و از آن خبر دهند و به همين سبب نیز مقام شاعر را تا حد فردي غيببين (Voyant) و پيشگو بالا ميبردند كه ميتوانست به وسيله قدرت غيب بينييي كه به او هديه شده بود جوهرة پنهان دنياي آرماني را در آن سوي واقعيت ببيند و از آن خبر دهد چنان كه بودلر- شاعر پيشرو سمبوليستها- مي گفت: از طريق شعر است كه روح، شكوه و زيبايي آن سوي گور را مشاهده ميكند. (Cuddon, 1979: p. 673)
اين گونه نگرش سمبوليستها به جهان و تلاش براي بناي دنياي آرماني سراسر كاميابي و آرامش و اعتقاد به آن، ریشه در ناخرسندی از واقعيت و گریز از تلخيهاي جهان كنوني دارد و از اين طريق ميخواهد دنيايي را بنا كند كه در آن، بتواند به آساني و به دور از هرگونه رنج و ناگواري، به آرزوهاي دور و دراز بشر كه دستيابي به آنه آرزوها در اين دنيا امكان پذير نيست، دست يابد و به آرامش برسد.
نگرش بدبينانه و نفرت آلود به دنيا و هراس از زشتيها و تلخيهاي آن، در شعر«پي دارو چوپان» نيز ديده ميشود و زن پري پيكر، آشكارا از ناكاميها و ناآراميهاي دنيا سخن ميگويد و سپس از «اليكا» ميخواهد كه براي رهايي از اين رنج ، به وي بپيوندد:
زن به لب برزد آه / وز پس آنچه كه چوپان بشنفت / باز آمد در گفت: / «روز ميگردد
با روز تباه / هر سپيد آمد پيغام سياه / در عبث گشتن اين خاك اندود / به دل آسوده
نه كس بود مدام و نه كسي خواهد بود / دم آسودگي هيچ كه را / اين شتابنده نبودست ضمان /
زندگي آه چه سنگين باري است / چون ببيني پس هر آسانش / نوبت از آن دگر دشواريست .
(نيما يوشيج، 1370: ص 392)
اينگونه سخنان، بيترديد سخنان خود شاعر و حاصل انديشه و نگرش اوست كه از زبان ديگري بيان ميشود و براي رسيدن به آرامش و كاميابي جاويد در پي رخنه كردن در دنياي آرمانی(9) نهفته در آن سوي واقعیت است و از همین روست که قهرمان داستانش را در جهان خیالی خود به آغوش پری پیکر می فرستد وبا آرزوهایش جفت می کند.
دنيايي كه نيما در اين شعر ميآفريند، رؤيايي است مبهم و غريب از دنيايي كه در وراي واقعيّت نهفته است؛ دنيايي كه چگونگي آن معلوم نيست و هيچ سخني از آن گفته نشده است جز اين كه با غيبت و نيستي قهرمان- اليكا- آغاز ميشود و از آن، تنها تصوّري مبهم در اذهان باقيميماند. همچنين از كجايي آن نيز نشاني داده نشده است و گويا اين دنياي آرماني در بيمكاني و بيزماني كه كيفيّت آن دانسته نيست واقع شده است. (ر. ك: نيما يوشيج، 1370: صص 398 و 401) و از اين نظر شايد با دنياي آرماني مالارمه، شاعر سمبوليست قرن نوزدهم فرانسه، قابل مقايسه باشد كه معتقد بود« جهان آرماني در درون «خلاء» نهفته است و درون «نيستي»، «بينهايت» قرار دارد.» (چدويك، 1382: ص 47)
بدين گونه است كه قهرمان شعر نيما در ديدار با پري ، برخلاف برخی از قصههاي پريوار، نميميرد بلكه زندگي تازهاي را پس از پيوستن به او، در دنيايي فرا واقعي و سراسر آرامش و كاميابي، از سر ميگيرد و شايد بتوان گفت كه به زندگي جاويد هم دست مييابد چرا كه در روايت ديگري، باور بر آن است كه «اليكا» هنوز هم زنده است امّا جاي او دانسته نيست:
همچنين ميگويند / كان به دل شيفته چوپان بنام / زنده ماندهست هنوز /
به نهفت از همه كس. (نيما يوشيج، 1370: ص 402)
و اين، تفاوتي است كه – با وجود شباهتهاي زياد- اين داستان را از حیث اندیشة نموده شده در آن، از ديگر قصههاي پريوار جدا ميكند و شاعر از اين راه به آفرينش و القاي دنيايي آرماني ميپردازد و در پي رخنه كردن در آن و رسيدن به آرامش جاودانه برميآيد. البته به این نکتة مهم نیز باید اشاره کرد که قصه های پری وار دارای زبانی رمزی بوده و در ژرف ساخت بیشتر آن ها نوعی گریز از جهان واقعیت و پی نهادن دنیایی متفاوت و غریب دیده می شود و بشر نخستین، برای دستیابی به دنیای خیال آفریدة خویش به خلق چنین قصه هایی پرداخته و قهرمانش را با کام ها و آرزو های خود همآغوش کرده است.
نتيجه گيري
با توجه به آنچه گفته شد، شعر «پي دارو چوپان» نيما يوشيج، از گونة داستانهاي پريوار است و ساختار و شيوة آن از نظر رويارويي قهرمان داستان با پريپيكر و ماجراهايي كه طي آن رخ ميدهد و در نهايت، پيوند و آميزش قهرمان با زن- پري، شباهت كامل به قصههاي پريان دارد و تنها تفاوت آن، در پايان داستان است كه به گونهاي رازآلود برگزار شده و در هالهاي از ابهام و ناشناختگي پيچيده شده است كه البتّه اين نوع هم از موارد نادر در فرجام كار قهرمان در اينگونه داستانها ميباشد؛ چنانكه نمونة آن را در داستان بهرام گور و فرجام مبهم و رازآميز او در هفتپيكر می بینیم. اما مهمتر از همه، انديشهاي است كه در قالب اين قصّه ريخته شده و شاعر، بدينگونه در پي بناي دنياي آرماني و القاي اين نوع انديشه برآمده است و قهرمان داستانش را در يك دنياي فرا واقعي پنهان و ناشناخته – كه همه كس قادر به ديدنش نيستند- با اميال و آرزوهاي دست نيافتنياش هم آغوش كرده و جاودانگي و كاميابي بيزوال را به او ارزاني داشته است.
پينوشت ها
1- در اواخر قرن هفدهم نيز مردم فرانسه علاقه عجيبي به داستانهاي پريان پيدا كردند و داستان نويساني چون «مادام دولنوا»، «ويلنوو» و «لو پرنس دو بومون» داستانهايي در اينباره نوشتند. براي آگاهي بيشتر ر. ك: ----برونل و دیگران(1384) تاريخ ادبيات فرانسه؛ ج 2، ترجمه افضل وثوقي، چاپ سوم، تهران: سمت، ص 225.
2- براي آگاهي بيشتر از اين داستان و بازنويسيهاي جديدتر آن ر.ك:
- تاواراتاني، ناهوكو (1381) « قصة اوراشيما »كيهان فرهنگي، سال نوزدهم، شمارة 188، ص 68- 73.
3- گاهي هم در برخی روایات، انسان آرزومند ازدواج با پري است چنان كه در الهينامه، پسر خليفه چنين آرزويي دارد (عطار نيشابوري، 1368: ص 30 و 31) و نديده عاشق پري شده است (همان، ص 72) و اين به سبب زيبايي مفرط پري است. پري در ادب فارسي، مظهر زيبايي است و شاعران، معشوق را از نظر زيبايي به پري مانند كردهاند و در توصيف او، پريروي، پريچهره، پريپيكر و ... به كار بردهاند. براي نمونه:
بـگفـت آن پـــري روي را پيـــش مــن ببايــد فرستــاد بــيانجمــن (نظاميگنجوي، 1370: ص 35)
پـــريچـهــرگـــان در مـيآويـخـتنــد زدنـد آب و آتــش بـرانــگـيختـنـد (خواجوي كرماني، 1370: ص 340)
چــو بـو كــردم دهــانــش را بــديــدم كــه بــوي آن پــري ديـــدار دارد (مولوي، 1363:ج3،غزل659، ص 713)
آن ترك پري چهره كه دوش از بر ما رفت آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت (حافظ، 1379: غزل 82، ص 102)
دو پنـجــه پـري روي بستـــه كـمـــــر دو پنـجــه پرسـتـار با طـوق و زر (فردوسي، 1374: ج5، ص 84)
4- دربارة پري نگاه كنيد به:
- سركاراتي، بهمن(1378)« پري؛ تحقيقي در حاشيه اسطوره شناسي تطبيقي»، سايههاي شكار شده ، ص 1- 25.
- افشاري، مهران(1379) « پري »، دانشنامه جهان اسلام، ج 5، ص 593- 597.
- رضي، هاشم (1381) دانشنامه ايران باستان، ج 1، ص 534- 538.
5- در اوستا (ونديداد، فرگرد يكم، بند دهم) از يك پري به نام «خناثتي» xnaθaiti ياد شده كه با گرشاسب درآميخته است و در« بندهشن» هم از همخوابگي پري با جم سخن رفته است.
6- دربارة زنانگی پريان نگاه کنید به: لوفلر- دلاشو . م (1366) زبان رمزي قصههاي پريوار، ترجمة جلال ستاري، چاپ اول، تهران: توس، ص 254- 257.
7- براي آگاهي بيشتر دربارة ظهور پريپيكران از آب و نماد زايندگي و باروري بودن آب نگاه کنید به : لوفلر- دلاشو. م ، زبان رمزي قصههاي پريوار ، ص 137- 148.
8- دربارة سمبوليستها و نظرات شان نگاه کنید به :
- چدويك، چالز (1382) سمبوليسم ،ترجمه مهدي سحابي ، چاپ سوم، تهران: مركز.
- سيد حسيني، رضا (1381) مكتبهاي ادبي، ج 2، چاپ يازدهم(چاپ اول تحرير جديد)، تهران: نگاه،ص513-565
- هنرمندي، حسن(1350) بنياد شعر نو در فرانسه و پيوند آن با شعر فارسي، چاپ اول، تهران: كتابفروشي زوّار، ص 88 به بعد.
- Abrams, M.H (1993) A Glossary of literary Terms, Cornell University, p.209.
- Shipley, Joseph(1968) Dictionary of world literary Terms, London, p.409.
9- نيما از نظر اعتقاد به جهان آرماني، متأثر از سمبوليستها و جنبة سمبوليسم متعالي است اگر چه اين گونه نگرش نفرت آلود و بدبينانه نسبت به جهان واقعيت و سایه و مجاز پنداشتن همة مظاهر وجود و تلاش براي گذر از ظواهر و محسوسات به منظور رسيدن به حقيقت را در ادبيات عرفاني ايران ونوع نگرش عرفا و صوفيه نسبت به دنيا، نميتوان ناديده انگاشت امّا نيما از آنجا كه در شعرش متأثر از شيوة سمبوليسم فرانسه بوده است در اين جنبه از سمبوليسم و القاي دنياي آرماني هم بيشتر به سمبوليستها شباهت دارد تا صوفیه.
منابع
1- افشاري، مهران( 1379)دانشنامة جهان اسلام؛ چاپ اول، تهران: بنياد دايرة المعارف اسلامي.
2- افشاري، مهران و مدايني، مهدي(1377) هفت لشگر (طومار جامع نقّالان)؛ تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
3- انجوي شيرازي، سيد ابوالقاسم (1382)گل به صنوبر چه كرد (قصههاي ايراني)؛ چاپ سوم، تهران: اميركبير.
4- اوستا(1375) گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، چاپ سوم، تهران: مرواريد.
5- پورنامداريان، تقي(1375) رمز و داستانهاي رمزي در ادب فارسی؛ چاپ چهارم، تهران: علمي و فرهنگي.
6- برونل و دیگران(1384) تاريخ ادبيات فرانسه؛ ترجمه افضل وثوقي، چاپ سوم، تهران: سمت.
7- تاواراتاني، ناهوكو(1381) « قصة اوراشيما» ، كيهان فرهنگي، سال نوزدهم، شماره 188، ص67-73.
8- چدويك، چارلز(1382) سمبوليسم؛ ترجمه مهدي سحابي، چاپ سوم، تهران: مركز.
9- حافظ، شمس الدين محمد (1379) ديوان؛ تصحيح رشيد عيوضي، چاپ اول، تهران: امير كبير.
10- حمزه نامه (قصة امير المؤمنين حمزه)(1362) تصحيح جعفر شعار، چاپ دوم، تهران: كتاب فرزان.
11- خاقاني شرواني، افضل الدين بديل (1382) ديوان؛ تصحيح ضياء الدين سجادي، چاپ هفتم، تهران: زوّار.
12- خواجوي كرماني(1370) خمسه؛ تصحيح سعيد نياز كرماني، چاپ اول، دانشگاه شهيد باهنر كرمان.
13- درويشيان، علي اشرف(1381) فرهنگ افسانه هاي مردم ايران؛ چاپ دوم، تهران: نشر كتاب و فرهنگ.
14- رضی، هاشم (1381) دانشنامة ایران باستان، ج 1، چاپ اول، تهران، سخن.
15- سرکاراتی، بهمن (1378) سایه های شکار شده، چاپ دوم، تهران: طهوری.
16- شكور زاده، ابراهيم(1363) عقايد و رسوم مردم خراسان؛ چاپ دوم، تهران: سروش.
17- صائب تبریزی (1373) دیوان، تصحیح محمد قهرمان، تهران: علمی و فرهنگی.
18- شواليه، ژان و گربران، آلن(1379) فرهنگ نمادها،ج1، ترجمه و تحقيق سودابه فضايلي،چاپ اول، تهران: جيحون.
19- طرسوسي، ابوطاهر محمد بن حسن (2536) داراب نامه؛ به كوشش ذبيح الله صفا، چاپ دوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
20- ظهيري سمرقندي، محمد بن علي (1362) سندبادنامه؛ به اهتمام و تصحيح احمد آتش، چاپ اول، تهران: كتاب فرزان.
21- عطار نيشابوري، فريدالدين (1368) الهي نامه؛ به تصحيح و مقدمه هلموت ريتر، چاپ دوم، تهران: توس.
22- فردوسي، ابوالقاسم (1374) شاهنامه (بر اساس چاپ مسكو)؛ به كوشش سعيد حميديان، چاپ دوم، تهران: قطره.
23- كريم زاده، منوچهر(1377) چهل قصّه؛ چاپ سوم، تهران، طرح نو.
24- لوفلر-دلاشو، م.(1366) زبان رمزی قصه های پریوار، ترجمة جلال ستاری، چاپ اول،تهران: توس.
25- مارزلف، اولريش(1371) طبقهبندي قصههاي ايراني؛ ترجمه كيكاوس جهانداري، چاپ اول، تهران: سروش.
26- محجوب، محمد جعفر(1382) ادبيات عاميانة ايران (مجموعه مقالات دربارة افسانهها و آداب و رسوم مردم ايران)؛ به كوشش حسن ذوالفقاري، چاپ اول، تهران: چشمه.
27- مولوي، جلال الدين محمد(1363) كليات شمس (ديوان كبير)؛ تصحيح بديع الزمان فروزانفر، چاپ سوم، تهران: امير كبير.
28- ميرنيا، سيد علي (1369) فرهنگ مردم (فولكلور ايران) ، چاپ اول، تهران: نشر پارسا.
29- نظامي گنجهاي، الياس بن يوسف (1377) هفت پيكر؛ تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي، به كوشش سعيد حميديان، چاپ سوم، تهران: قطره.
30- نظامي گنجهاي، الياس بن يوسف(1370) اسكندرنامه؛ به كوشش حسين پژمان بختياري، چاپ اول، نشر پگاه
31- نيما يوشيج (1370) مجموعة كامل اشعار؛ تدوين سيروس طاهباز، چاپ اول، تهران: نگاه.
32- وراويني، سعد الدين (1337) مرزباننامه؛ به تصحيح و تحشية محمد قزويني، تهران: علمي.
33- يونگ، كارل گوستاو(1377) انسان و سمبولهايش؛ ترجمة محمود سلطانيه، چاپ اول، تهران: جامي.
34- Cuddon, J.A, (1979) A Dictionary of literary terms, Penguin Books.
35- Jones, Alison , (1995) Larousse dictionary of world folklore, larousse plc.
Abstract
Nima and a fairylike tale
Dr. Reza Sadeghishahpar
Faculty Member of Islamic Azad university- Hamedan branch
Fairy Tales are a part of many people's literature in the world , and reflected in various forms. But their structure and styles almost are the same.
This article considers about one popular fairy like tale of nima's poem. And also, compared this tale with some of this kind of tales in ancient Persian literature and the other nations of world. After words it is concerned with the fundamental thought in Nima's poem , "Pey Daroo Chupan".
Key words: Folklore, Fairylike tale, ideal world, Nima.