مقالات و پژوهش های ادبی

  مقدّمه
در داستان­نویسی غرب ایران، استان کرمانشاه حضوری زنده و چشمگیر دارد و بیشتر حوادث و ماجراهای داستانی در شهر کرمانشاه و نواحی اطراف آن رخ می دهند. از سوی دیگر، داستان نویسان اقلیمی مورد بحث در این پژوهش، زادگاهشان کرمانشاه و اطراف آن است. از اینروی، بیراه نیست اگر نام داستان نویسی اقلیمی کرمانشاه را بر آثار نویسندگان آن بر­نهیم. باز به همین سبب است که منتقدی می نویسد: «پیشینه­ی داستان نویسی کرمانشاه، به قدمت داستان نویسی ایران است به دلیل آنکه در تاریخ داستان نویسی ایران، کرمانشاه هم همواره حضور فعّال داشته است. در بین نویسندگان انگشت شمار رمان های تاریخی در نیمه­ی سده­ی آخر دوره­ی قاجاریّه، محمد باقر میرزای خسروی با کتاب سه جلدی شمس و طغرا (ماری ونیسی، طغرل، هما) حضور بارزی دارد و در میان نسل اوّل از داستان نویسان ایران نیز، علی شیرازپور پرتو، معروف به شین پرتو(متولد 1286 ش، کنگاور) یک حضور تاریخی دیگر است. او همان کسی است که نخستین داستان کوتاهش «شب بد مستی» در سال 1310 به همراه داستان «سایه­­ی مغول» و «دیو ... دیو» از نویسندگان صاحب نامی چون صادق هدایت و بزرگ علوی، در مجموعه­ی تاریخی و معروف انیران چاپ شد ... در فهرست نویسندگان نامدار نسل دوم ایران هم، دست کم پنج نفر، تعلّق جغرافیایی به این منطقه دارند: علی محمّد افغانی، مهشید امیرشاهی، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و لاری کرمانشاهی. امّا در این میان، سبک و صدای امیرشاهی و لاری، به رغم بعضی اشتراکات ادبی و اندیشه گانی در گزینش رگه های خاص اقلیمی، در کل متفاوت، مستقل و ناهمسو با سه نویسنده­ی دیگر است.» (شیری، 1383: 54) نگارنده بر آن است که به این فهرست بالا، نامِ احمد خداداده­ی کُرد دینوری(1) را هم باید اضافه کرد. وی کسی است که رمان روز سیاه کارگر را در سال 1305 شمسی در کرمانشاه منتشر کرده است و آن، نخستین رمان اقلیمیِ روستایی در ادبیّات داستانی معاصر ایران بوده و نویسنده اش بر همه­­­ی اقلیمی نویسان ایران، فضل تقدّم دارد. بنابراین، در محدوده­ی زمانی انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، اقلیمی نویسانِ حوزه­ی داستان نویسی اقلیمی غرب (کرمانشاه)، احمد خداداده ی کُرد دینوری، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و علی محمّد افغانی – در دو رمان شادکامان درّه­ی قره سو و شوهر آهو خانم - هستند.  البتّه افغانی در حاشیه­ی این جریان قرار دارد و از میان آثار متعدّد او تنها دو رمان مذکور، در بخش اقلیمی قرار می­گیرند و با اندکی مسامحه می توان آن ها را آثاری اقلیمی و هماهنگ با مشخّصه های اصلی داستان های اقلیمی به شمار آورد.  این نویسندگان در داستانهای­شان ویژگی های اقلیمی منطقه­ی غرب، همچون طبیعت بومی، صور خیال اقلیمی، مکان ها و مناطق بومی، زبان و گویش محلّی، ترانه های عامیانه، باور ها و آداب و رسوم محلّی، مشاغل و حرفه ها، مسایل دهقانی و شیوه­ی ارباب و رعیّتی رایج در روستاها را نشان می دهند. همچنین بازتاب عریان، خشن و خشم آلود فقر، نگرش حزبی و آرمان خواهانه­ی نویسندگان به مسایل و مشکلات مردم، رئالیسم و عکس برداری دقیق از واقعیّت ها با ته مایه­ی ناتورالیستی، همدردی و همسویی با فرودستان اجتماع و برانگیختن خشم و احساسات توده ها و دهقانان نسبت به فاصله های طبقاتی، مهمترین و بارزترین مشخّصه­ی داستانهای اقلیمی کرمانشاه است. لازم به توضیح است که در این مقاله، به بررسی داستان های اقلیمی غرب در محدوده­ی زمانی انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی پرداخته شده است.   داستان اقلیمی (2) داستان اقلیمی در زبان لاتین معمولاً به نام Regional novel   ( رمان محلّی یا ناحیه ای ) خوانده می شود. در همه­ی فرهنگ ها و دایرة المعارف های ادبی در تعریف داستان اقلیمی عموماً بر وجود عناصر مشترکی همچون فرهنگ و معتقدات مردمی، آداب و رسوم و ویژگی های محیط طبیعی و بومی تأکید شده است. ( ر.ک: گری، 1382 : 272 ؛ میر صادقی و ذوالقدر، 1377 : 147) اصطلاح دیگر در زبان انگلیسی برای داستان اقلیمی Local color writing  ( نوشته­ی محلّی ) است و در تعریف آن گفته اند: داستانی است که در صحنه و زمینه­ی آن، غالباً آداب و رسوم و سنّت ها، لهجه و گفتار محلّی، پوشش ها، فولکلور و حتّی شیوه های تفکّر و احساس مردم یک منطقه نشان داده می شود به گونه ای که این عناصر، متمایز و مشخّص کننده­ی یک اقلیم خاص اند.( Abrams,1993:p.107,  baldick ,1990:p.142).
 نگارنده با توجّه به مطالعه و بررسی داستان های اقلیمی ایران و ویژگی های آن ها، در تعریف داستان اقلیمی می گوید: «داستانی است که به سبب بازتاب گسترده­ی عناصر اقلیمی و محیطی– به دو شکل تزیینی و پویا – در طی حوادث و ماجراها، رنگی محلّی و بومی دارد و متعلّق به ناحیه ای خاص و متمایز از دیگر مناطق است و این عناصر بومی و محیطی عبارتند از:  فرهنگ مردم؛- شامل معتقدات و آداب و رسوم، مشاغل و حرفه ها، شکل معماری منطقه، خوراک ها، پوشش ها و زبان محلّی (شامل لهجه و ساختار زبانی، واژگان و اصطلاحات محلّی، ترانه­ها و سرودها )- ، شیوه­ی معیشتی و اقتصادی و تولیدی، مکان ها و مناطق بومی، محیط و طبیعت بومی، صور خیال اقلیمی( بومی )، تحوّلات و جنبش های سیاسی و اجتماعی منطقه. »( صادقی شهپر،1389: 37) تاریخ واقعی پیدایش داستان اقلیمی و روستایی در داستان نویسی معاصر ایران، دهه­ی سی شمسی و رشد و شکوفایی­اش در دهه­ی چهل و پنجاه است که نویسندگان زیادی به طور جدّی به نگارش این گونه داستان ها پرداختند و آثاری چشمگیر پدید آوردند. مهمترین رمان اقلیمیِ روستایی در دهه­ی  سی،  دختر رعیّت (1327) از محمود اعتماد زاده ( م.ا. به آذین ) مربوط به اقلیم شمال است. یک سال پیش از او  هم، بزرگِ علوی در داستان کوتاه «گیله مرد » (1326) به مبارزات دهقانان گیلانی با توصیفاتی قوی و پویا از محیط و طبیعت بارانی شمال می پردازد. در همین سال ها صادق چوبک نیز در داستان کوتاه «چرا دریا طوفانی شده بود» (1328) پویایی طبیعت اقلیمی جنوب را در پیشبرد حوادث داستان به نمایش می گذارد. اما تاریخ نگارش داستان های اقلیمی را باید دو دهه قبل از دختر رعیّت دانست؛ چرا که رمان روز سیاه کارگر(1305) نوشته­ی احمد خدا داده­ی کُرد دینوری، اوّلین داستان اقلیمیِ روستایی است و به زندگی دهقانان و روستاییان غرب ایران(کرمانشاه و کردستان) می پردازد.(3)  مرقد آقا (1309) از نیما یوشیج هم دومین رمان اقلیمی است که در آن با روایتی طنزآمیز و انتقادی، زندگی فقر آلود و غرق در جهل و خرافات دهقانان شمالی و جوامع روستایی نشان داده می شود. پس از این کوشش های نخستین است که جریان نیرومندی در دهه­ی چهل در داستان نویسی معاصر ایران به نام ادبیّات اقلیمی شکل می­گیرد و بسیاری از نویسندگان را به سوی خود می کشاند و از این میان، چهره های پر قدرت و صاحب­نامی چون محمود دولت آبادی، احمد محمود، امین فقیری، محمود طیّاری، ابراهیم رهبر، علی اشرف درویشان، منصور یاقوتی و غلامحسین ساعدی سر بر­می­آورند.   پیشینه­ی پژوهش  در داستان نویسی اقلیمی ایران تحقیق در ادبیّات اقلیمی (داستان) و تقسیم بندی آن به سبک ها و مکاتب گوناگون، پیشینه­ی زیادی ندارد. نخستین بار محمّد علی سپانلو از تأثیر اقلیم و جغرافیای محیطی بر داستان های جنوبی سخن می گوید. او در سال 1358 در مقاله­ی « گزارشی از داستان نویسی یکساله­ی انقلاب » وقتی به نام بهرام حیدری و نسیم خاکسار می رسد، اصطلاح « مکتب خوزستان » را پیشنهاد می کند و می نویسد: « دو مجموعه­ی «لالی» از بهرام حیدری و « نان و گل » از نسیم خاکسار، احتمالاً بهترین دستاوردهای قصّه های کوتاه ما در یکساله­ی انقلابند. از لحاظ سبک، هر دو مجموعه خصلتی یگانه دارند. اینان به مکتبی در داستان نویسی ایران متعلّق هستند که کم کم می توان به آن اسمی داد؛ مکتب خوزستان»( سپانلو، 1358 : 8). سپانلو، همچنین در مقاله­ی دیگری در سال 1376، از چهار مکتب داستان نویسی خوزستان، اصفهان، تبریز و گیلان با ویژگی ها و نمایندگان خاصّ خود نام می برد (سپانلو، 1376: 62-64) که باید آن را بحث تکمیلی مقاله­ی پیشین (1358) وی دانست. او در همین مقاله مدّعی است که اصطلاح « ادبیّات اقلیمی » را هم برای نخستین بار، خودش در مقاله­ی « دوران داستان » ( مجلّه­ی فردوسی، مرداد ماه 1349 ) پیشنهاد کرده است. دومین منتقد، حسن میرعابدینی است که در کتاب ارزشمند خود به نام  صد سال داستان نویسی ایران زیر عنوان « ادبیّات روستایی و اقلیمی » بدان می پردازد. او دو جریان عمده به نام « ادبیّات اقلیمی جنوب » و « ادبیّات اقلیمی شمال » مشخّص می کند بی آنکه نام سبک یا  مکتب بر آن ها بنهد. سومین منتقد این حوزه، یعقوب آژند است. او در اسفند ماه 1369، طیّ مقاله ای – البتّه با نوعی شتابزدگی – از هشت « سبک تهرانی، اصفهان، جنوب، خراسانی، شمال، آذربایجان، شیرازی و کرمانشاهی» ( آژند، 1369 : 13) با ویژگی ها و داستان نویسان آن نام می برد. منتقد چهارم، قهرمان شیری است که از سال 1382 به این طرف، به گونه ای منسجم­تر در سلسله مقالاتی ارزشمند(4)در نشریّات مختلف، درباره­ی مکاتب داستان نویسی معاصر ایران بحث کرده و نیز همان مقالات را – با تغییر و اضافات – در کتابی به نام  مکتب های داستان نویسی در ایران  (1387، نشر چشمه ) گرد آورده و منتشر کرده است. دکتر شیری هم در اوّلین مقاله اش در این زمینه، هفت « مکتب ( سبک ) آذربایجان، اصفهان، خراسان، جنوب، شمال، غرب و مرکز » ( شیری ، 1382: 148) را از دور­ه­ی مصدّق تا دو دهه پس از انقلاب اسلامی مشخّص می کند.    آنچه در این پژوهش، مورد نظر ماست به دور از این گونه مکتب بندی هاست. هدف، بررسی داستانهایی با مشخّصه­هایی هماهنگ و در پیوند با منطقه­ی جغرافیایی و اقلیمی خاص و متناسب با خاستگاه نویسندگان­شان است؛ بنابراین، از شیوه ای کلّی و فراگیرتر به نام « داستان نویسی اقلیمی» سخن باید گفت که در اقلیم های مختلف، بازتاب های مختلف داشته است؛ به طوری که از مقایسه­ی آنها نتایج جالب و ارزشمندی به دست می­آید. از اینروست که در بررسی داستان های اقلیمی ایران – از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی – پنج حوزه یا شاخه­ی داستان نویسی اقلیمی جنوب، شمال، خراسان، غرب(کرمانشاه) و آذربایجان(5) را مشخص کرده و در این مقاله به بررسی داستان های اقلیمی کرمانشاه پرداخته ام.                                                                                                           داستان نویسان و داستان های اقلیمی کرمانشاه
حال،به طور مختصر به معرّفی انتقادی داستان های اقلیمی کرمانشاه می­پردازیم و پس از آن، شواهد و نمونه های داستانی از عناصر و ویژگی های اقلیمی و محیطی بازتابیده در داستان ها را ذکر می کنیم.
 احمد خداداده­ی کرد دینوری،(متولد کردستان، سال وفات؟) نویسنده­ی رمان روز سیاه کارگر (1305) است. او در این رمان، به وضع زندگی دهقانان و روستاییان غرب ایران، از کرمانشاه و بیستون و کردستان گرفته تا اسدآباد و تویسرکان و همدان می پردازد. توصیفات نویسنده از زندگی دهقانان و نظام ارباب و رعیّتی حاکم بر روستاها، نوع معماری خانه ها، وضع معشیت مردم، آداب و رسوم و معتقدات رایج در منطقه و بسیاری مسایل دیگر از این دست، به رمان مذکور، ارزش اقلیمی بخشیده است. به سبب تاریخ نگارش داستان، باید آن را نخستین رمان اقلیمیِ روستایی در داستان نویسی معاصر ایران دانست و نویسنده، خود با آگاهی از این حقیقت است که در مقدّمه­ی رمانش می نویسد: این بنده­ی بی قدر و مقام احمد خداداده­ی کرد دینوری، محض خدمت به عالم بشریّت برخلاف مصنّفین سلف، دفتر خود را به نام طبقه­ی کارگر و عامه­ی رنجبر زینت می دهم ... تاکنون کتابی که مجموعه­ی زندگانی یک نفر دهکان صحرایی مشروحاً باشد دیده نشده، برخلاف از هر متموّلی از شهریاران و وزرا و امیران و صاحبان ثروت، هزاران راست و دروغ ساخته و پرداخته و مجلّه ها منتشر نموده اند و اگرچه غرض ما تاریخ نویسی نیست بالطّبع بعضی وقایع مهمّه که بوده اختصاراً نوشته خواهد شد زیرا در ایّام انقضای عمر همان رنجبر این وقایع ها روی داده. (خداداده کرد دینوری، 1305: 3و4)   همچنین در روز سیاه کارگر که در واپسین سال های پیش از مشروطه تا سال 1300 شمسی جریان دارد، نویسنده با تیزبینی و جسارت ستودنی خویش، پایه های سست و پوشالی حکومت و غارتگری­ها و ستم های حاکمان را برملا می کند و در دوره ای که بیشتر رمان های اجتماعی به موضوع فاحشه­ها و زنان تیره روز جامعه می پردازند، خداداده رمانش را بر پایه­ی زندگی دهقانی روستایی می نویسد که زنان هم در آن جامعه، دوشادوش مردان به کارند. بنابراین، از این نظر هم، روز سیاه کارگر دارای ارزش اجتماعی و انتقادی است و از همین روست که حسن میرعابدینی در کتاب خود، آن را در بخش رمان های اجتماعی می آورد و «پدیده ای استثنایی در رمان اجتماعی آن دوره» (میرعابدینی، 1383، ج 1: 61) می خواند.
 رمان روز سیاه کارگر شامل چهارده فصل و یک خاتمه است. این رمان، همچون رمانهای رئالیستی، دارای پیرنگ سه قسمتی آغاز و میانه و فرجام است و با زبان ساده و غیر ادبی، به شیوه­ی خطّی و با رعایت زمان تقویمی، روایت می شود که البتّه از غلط های نگارشی و گاه املایی هم خالی نیست. راوی داستان، پسرک کرد دهقان زاده­ای است به نام بختیار که زندگی خانواده اش دستخوش غارت و ستم اربابان شده و پیوسته از دهی به ده دیگر رانده می شوند. داستان، شرح آوارگی های این خانواده از دریچه­ی چشم پسرک است و در طیّ آن، توصیفاتی دقیق و مستند از وضع نابسامان روستاهای کردستان و کرمانشاه، صورت می گیرد.

علی اشرف درویشیان (متولد1320، کرمانشاه) اوّلین مجموعه داستان خود را با نام از این ولایت در سال 1352 چاپ کرد. این مجموعه با دوازده داستان کوتاه، تصویری واقعی و زنده و پویا– و گاه ناتورالیستی-از زندگی فقر زده و پر از جهل و تعصّب مردم روستاهای اطراف کرمانشاه به دست می­دهد. حسن میرعابدینی درباره­ی آن می نویسد: «نخستین کتاب درویشیان در میان کتاب خوانان شوری برانگیخت و تولّد نویسنده­ی تازه ای از مکتب گورگی را بشارت داد.» (میرعابدینی، 1383، ج 1: 546). «ندارد» نخستین داستان این مجموعه، برشی از زندگی رنجبار و فقرآلود کودکی است که فاصله­ی میان روستا تا مدرسه را پیاده طی می کند و عاقبت در یک روز سرد زمستان، در راه مدرسه خون بالا می­آورد و می­میرد. طنین تلخ فقر، از عنوان اوّلین داستان این مجموعه و نام پارادوکسیکال کودک، یعنی «نیاز علی ندارد» - که هم نیاز دارد و هم چیزی ندارد!- آشکار است و سایه­ی شومش را بر سر همه­ی داستان های این مجموعه افکنده است. داستان «هتاو» نیز درباره­ی دخترک خردسالی است که پدرش به سبب فقر و بدهی، او را به عقد طلبکارش در می­آورد و دخترک بر اثر خونریزی می میرد. نگاه جانبدارانه و مسئولانه­ی درویشیان به هنر و ادبیّات، در داستان های نخستین مجموعه اش کاملاً آشکار است و پای­بندی به این مرام- هنر متعهّد- را تا به امروز، در داستان ها و هم در اظهار نظرهایش می توان دید؛ چنانکه در گفتگویی در سال 1377 می گوید: «وظیفه­ی کلّی ادبیّات و هنر را در جهان کنونی تلاش برای تحقّق دموکراسی مردمی حقیقی می­دانم و هر نوع ادبیّات، هنر و سیاستی که از طبقات زحمتکش و تحت ستم، راهش را جدا کند، به بیراهه خواهد افتاد و به جایی نخواهد رسید. رمان نو، این مسئله را به خوبی نشان می دهد هر چند که نوشتن به آن روش را از لحاظ سیر تحوّلی ادبیّات و هنر محکوم نمی کنم.» ( درویشیان، 1380:ص 425) درویشیان در مجموعه داستان آبشوران(1353) زندگی فلاکت بار حاشیه نشینان آبشوران را- رودخانه ای که از وسط شهر کرمانشاه می گذرد- تصویر می کند. تقابل فقر و غنا برجسته­ترین مضمون در داستان های آبشوران است که از طریق زندگی حاشیه نشینان و بالای شهر نشین­ها نشان داده می شود. خشونت، بی رحمی و بی عاطفگی، و جهل و خرافات هم از پیامدهای فقری است که دامنگیر آدم های داستان است. درویشیان در مجموعه­های فصل نان (1356) و  همراه آهنگ های بابام (1356) نیز توصیف کننده­ی فقر خانواده های فرو ­دست اجتماع و خشونت و بی رحمی جامعه و پایمال شدن کودکان در آن است. گذران سخت زندگی و بیکاری ها و بی پولی های پدر خانواده، وضع رنجبار کارگران دور میدان، خشم توأم با حسرت به زندگی رفاه آلود و بی دردانه­ی طبقه­ی مرفّه جامعه، واداشته شدن کودکان به کارهای طاقت فرسا و پایمال شدن آن ها در جامعه­ی پر از جهل و خشونت بزرگترها، مظلومیت زنان و ستمدیدگی آنان در جامعه­ی خشن و مردسالار روستایی از جمله موضوعات بازتابیده در داستان های دو مجموعه­ی فصل نان و همراه آهنگ های بابام است. چنانکه از این داستان ها بر می­آید گویا نویسنده با فاصله گرفتن از مجموعه داستان از این ولایت هر چه پیشتر می­رود بیشتر از داستان و مضمون تازه فاصله می گیرد. قدرت ترسیم و توصیف او در مجموعه­ی آبشوران هنوز هم قابل ستایش است اگرچه نسبت به از این ولایت کمبودهایی در آن دیده می شود. امّا در مجموعه­ی فصل نان و همراه آهنگ های بابام تازگی دید و قدرت توصیف داستانی نویسنده فروکش کرده و در حدّ گزارش هایی ساده از دوران سخت کودکی و زندگی فقرآلود فرومانده و مضمون های پیشین را مکرّر کرده است. این تکرار را در رمان سال های ابری( 1370) هم می توان دید؛ به گونه ای که بسیاری از داستان های آبشوران، فصل نان و همراه آهنگ های بابام در این رمان – گاه با اندکی تغییر- آمده اند. بی توجّهی به شکل و صناعت نگارش و زبان هم از دیگر کمبودهای مجموعه­های بعدی درویشیان است؛ به طوری که تمرکز همه جانبه­ی نویسنده بر مسئله­ی فقر و مصایب جامعه، او را نسبت به صورت و زبان داستان­ها بی اعتنا کرده است. البتّه باید گفت که توجّه نکردن به شکل و شگردهای تازه­ی روایی، یک ویژگی مشترک در آثار داستان نویسان کرمانشاهی- یاقوتی و درویشیان- است که این خود، نتیجه­ی نوع نگرش رئالیستی - سوسیالیستی آن ها به ادبیّات و پای­بندی شان به هنر متعهّد و اولویّت دادن به آن است. منتقدی در این باره می نویسد: «انگیزش سیاسی، مهم­ترین مؤلّفه در سوق دادن آن ها به جانب نویسندگی بوده است. از این منظر، ادبیّات در نظر آنان یکی از ابزارهای عمده برای مبارزه با هر گونه سرکوب و واپس ماندگی محسوب می شده است ... هواداری از اندیشه ها و احزاب چپ و طرد و تحقیر دیدگاههای صورت گرایانه و منحصر کردن ادبیّات به ابزار مبارزه، مانع از نزدیک شدن نویسندگان کرمانشاهی به نگرش های نو در حوزه­ی نظریّه­های ادبی معاصر شده است. به این دلیل است که آن ها کوچک­ترین نکته­ی نو­یافته­ای در زمینه­ی طرح و تکنیک داستانی ندارند.» (شیری، 1387: 302 و 304) بی اعتقادی داستان نویسان کرمانشاه به شکل و شگرد های نو در داستان نویسی، علاوه بر آثارشان که گواه راستینی بر آن است، در این سخنان درویشیان هم نمودی روشن دارد که می گوید: «دانستن فرم و تکنیک خیلی خوب است. امّا این فرم را باید ببینیم برای چه خوب است. فرم به درد این می خورد که من بتوانم آن چیزی را که حس می کنم به شکل بهتری به تو منتقل بکنم. فرم به من کمک می کند در بهتر انتقال دادن مفاهیم و احساس. امّا اگر من توانستم با حالت و حسی که دارم این مفاهیم را به شما منتقل کنم حتّی بهتر از آن کسی که تکنیکی کار می کند، شما چه می گویید؟ ایراد می­گیرید؟ نویسنده ای داریم مثل چخوف که از زیر تکنیک، بارها فرار کرده ولی کارهایش برای ما هنوز جالب است.» (به نقل از: محمّدی،1380: ص 137)

منصور یاقوتی( متولد1327، کرمانشاه) با ده مجموعه داستان و رمان در فاصله­ی سال های 1352 تا 1357، دیگر نویسنده­ی پر­­ کار کرمانشاهی است که به زندگی دهقانان روستاهای اطراف کرمانشاه پرداخته است. موضوع اغلب داستان های یاقوتی، خاطرات دوره­ی کودکی و فقر و تیره روزی مردم فرودست اجتماع است و غالبا تجربه­هایی است که نویسنده در دوران معلّمی­اش در روستاها اندوخته و به همان شکل عریان، صریح و تلخ در داستان­هایش منعکس کرده است. از این نظر، رئالیسم یاقوتی، نه یک رفلکشن و بازتاب هنری از واقعیّت، بلکه عکس برداری سطحی و شتابزده از واقعیّت است که اثر دیرپایی بر خواننده به جا نمی­نهد. در اینجا به معرفی کوتاه داستان های او می­پردازیم. مجموعه داستان زخم (1352) درباره­ی فقر، کار طاقت فرسای کودکان و مشکلات آموزشی دانش آموزان و معلّمان روستاهای غرب کشور است؛ موضوعاتی که در اغلب داستان های اقلیمی نویسندگان کرمانشاه دیده می­شود. مجموعه­ی گل خاص (1353) هم در­بردارنده­ی داستان­هایی با مضامین اجتماعی است. یاقوتی در بهترین و موفّق­ترین داستان این مجموعه، یعنی «گل خاص»، به موضوع هجوم مظاهر صنعت و زوال سنّت ها و فرو­مردن عواطف انسانی می پردازد. داستان در یکی از محلّات فقیرنشین کرمانشاه می­گذرد. عمو کاظم،گاریچی پیری است که سال ها با اسب و گاری کار کرده، اما با جایگزینی تاکسی بارها، کارش را از دست می دهد. کودکی من (1354)، شامل شش داستان کوتاه به هم پیوسته است. داستان های این  مجموعه، درباره­ی آوارگی و فقر خانواده ای روستایی است که به سبب ستم ارباب، ناچار به شهر مهاجرت می کنند و در زیرزمین خانه ای در حاشیه­ی شهر کرمانشاه ساکن می شوند. با بچه های ده خودمان (1354) شامل داستان هایی اعتراضی است و عصیان در برابر بی عدالتی­ها را نشان می دهد و نویسنده از این طریق در پی شوراندن مخاطب بر ضدّ اربابان و قدرتمندان است؛ چنانکه در داستان «چوپان ها»،قربانعلی و عمو مراد- چوپانان ارباب- به سبب کینه­ای که از ظلم و ستم ارباب شان در دل دارند از روی عمد، گلّه را به گرگ می سپارند و بدین گونه از او انتقام می­گیرند که البتّه این، مقابله­ای از سر استیصال است نه عصیانی رویاروی بر ضّد ستم. داستان های آهو دره(1355) نیز درباره­ی کینه­ورزی ها، حسادت ها و خشونت های روستاییان، رنج و بی پناهی زنان و کودکان و عصیان و ایستادگی در برابر ستم است؛ چنانکه در داستان «سردار»، چوپان ده در برابر کدخدا که می خواهد او را از روستا بیرون کند می ایستد. دعوت و تحریض به مبارزه و ایستادگی دهقانان در برابر ستم اربابان یکی از مهم­ترین موضوعات در داستان های یاقوتی است که هماهنگ با آموزه های مارکسیستی و مقاومت برای رهایی توده هاست. اوج این نوع اندیشه در رمان چراغی بر فراز مادیان کوه دیده می شود. رمان چراغی بر فراز مادیان کوه (1355) درباره­ی یاغیان است و در دوره­ی خان خانی می گذرد و ظلم و ستم آن ها را بر دهقانان و روستاییان غرب کشور نشان می دهد. «چراغ»، جوانی است که خان، سال ها پیش، پدرش را کشته است و او هم در یک درگیری بر سرِ زمین، خان را می­کشد و به کوه می زند و یاغی می شود. چراغ در «مادیان کوه» مأوا می گزیند و طیّ جنگ هایی با افراد خان، بسیاری از آن ها را می­کشد. شب ها، به روستاها و قلعه های اربابی می­رود و با غارت اموال ارباب ها و تقسیم آن در میان فقرا، کم کم به نجات بخشی تبدیل می شود که مردم همه دوستش می­دارند. چراغ، عاقبت در یک درگیری گسترده با امنیه ها و افراد خان، کشته می شود و نصرت، یاغیِ همراه و ادامه دهنده­ی راه او، در کوهی بلندتر- کوه «دالاخانی» - مستقر می شود. مهم­ترین ضعف این رمان، حضور تصادفی و پیاپی عمو­ حیدر- پیرمرد هواخواه چراغ- در هنگام گرفتاری های چراغ و یاری رساندن به اوست که خواننده را به یاد قصّه­های عامیانه می­اندازد با آن قهرمانان شکست ناپذیرِ همه­چیز­تمام و حوادث اتّفاقی شان. شاید یکی از سست­ترین و نچسب­ترین این وصله ها، شبی است که چراغ فریب می­خورد و در «پاییز آباد» در طویله­ی پاشاخان زندانی می­شود و اتّفاقا در همان شب، سر و کلّه­ی عمو حیدر در پاییزآباد پیدا می شود که در خانه­ی برادرش مهمان است. عمو حیدر با شنیدن ماجرا، خود را به شکل شبحی هول­آور در می­آورد و همچون قصّه های عامیانه، با زهره ترک کردن نگهبانان، چراغ را از بند می­رهاند. ظاهراً نویسنده که دوست ندارد قهرمان داستانش بمیرد و از سوی دیگر هم نمی­خواهد او را مانند قهرمانان افسانه ای قصّه ها، همه چیز تمام و شکست­ناپذیر و باور نکردنی نشان دهد، گاهی او را گرفتار می کند تا از این مشکل برهد امّا از سوی دیگر، با چنین کارهایی خود در دامی بدتر از آن می افتد! منتقدی درباره­ی این رمان، به درستی می نویسد: «آنچه خواننده را مجذوب داستان های یاغیان می­کند حرکت و کشش خاصی است که نویسنده به رویدادها می­دهد و هر آن خواننده را در انتظار حادثه ای دیگر نگه می دارد. در حالی که یاقوتی از چنان قدرت تخیّلی برخوردار نیست که بتواند با پنهان داشتن راز داستان، اشتیاق خواننده را تا پایان داستان حفظ کند.» (میرعابدینی، 1383، ج1: 549) از این روست که وقتی این رمان را با برخی داستان های اقلیمی درباره­ی یاغیان مانند داستان «آن ها برای چه بر می­گردند» از نادر ابراهیمی و یا با داستان های بهرام حیدری که به عصیان ها و یاغیگری­ها می­پردازند مقایسه می کنیم ناتوانی یاقوتی در پرداخت داستانش هر چه آشکارتر رخ می­نماید اگرچه «چراغی بر فراز مادیان کوه» از جمله آثار خوب یاقوتی در میان سایر داستان هایش است. مجموعه­ی مردان فردا (1356) شامل داستان هایی است که همگی در روستاهای اطراف کرمانشاه می گذرند و از زبان معلّم ده روایت می­شوند و به مشکلات روستاییان می­پردازند. داستان ها خسته کننده و فاقد انسجام و کشش داستانی اند و نویسنده به شیوه­ی رئالیستی، از ماجراها و حوادث اطراف خود، عکس برداری محض و دقیق می کند بی آنکه بتواند به آن ها جنبه­ی هنری ببخشد. داستان بلند پاجوش (1356) هم در شهر کرمانشاه می گذرد و درباره­ی پسرکی به نام عبدل است که به سبب نظر سوء صاحبکارش او را می کشد و می گریزد. زیرآفتاب (1356) هم داستان بلندی است که یک روستا را با زندگی فقرآلود مردمان آن، کم­بارانی­ها و خشکسالی­ها، سادگی­ها و خشونت آدم­ها و نیز دخالت و مزاحمت مأموران دولتی در کار دهقانان نشان می دهد. فقر عریان، همچون دیگر داستان­های نویسنده محور اصلی داستان زیر آفتاب است و خشونت آدم­ها نیز زاییده­ی چنین محیط خشنی است. فضای روستایی داستان، صمیمی و ملموس است امّا گاه دخالت های نویسنده در داستان و خطابه­ها و اظهار نظرهای دردمندانه و از خشم و نفرت مایه گرفته­ی او، سبب کندی روایت و ملال خواننده می شود. مجموعه داستان سال کورپه (1356) نیز به مسایلی چون خشم و قهر طبیعت، فقر و بیچارگی دهقانان، باورهای خرافی و حسرت بر سپری شدن دوره­ی یاغیگری ها می پردازد.

علی محمّد افغانی( متولد1304 ،کرمانشاه) دیگر نویسنده­ی کرمانشاهی است که از میان آثار متعدّد او، با کمی تسامح، می توان از دو رمان حجیم ( بیش از 800 صفحه) او یعنی شوهر آهو خانم (1340) و شادکامان درّه­ی قره سو (1345) در بخش داستان های اقلیمی کرمانشاه سخن گفت. افغانی اگرچه همچون درویشیان و یاقوتی، آثارش را تماماً به اقلیم غرب و زندگی روستاییان منحصر نکرده است امّا در دو رمان مذکور، برخی ویژگی های اقلیمی بازتاب یافته اند. از این نظر، شکل گیری و شهرت شیوه­ی اقلیمی نویسی غرب، مدیون درویشیان و یاقوتی است و افغانی در حاشیه قرار می­گیرد. رمان شوهر آهو خانم که در همان زمان انتشارش، موجب شگفت­زدگی و اظهار نظرهای ستایش آمیز منتقدان و نویسندگان شد و شهرت زیادی برای نویسنده اش به ارمغان آورد در شهر کرمانشاه و در سال1313 شمسی می­گذرد. داستان به شیوه­ی دانای کل روایت می شود و توصیفی است از زندگی خانواده­ی سیّد میران سرابی، رئیس صنف نانوایان کرمانشاه که پس از افتادن به دام عشق «هما» زن بلهوس و متجدّد، با او ازدواج می کند و سبب آزردگی زن نجیب، با وفا و محبوبش، «آهو خانم» و فروپاشی کانون خانواده می شود. توصیف های افغانی از شهر کرمانشاه و روابط حاکم بر زندگی مردم، نام بردن از بسیاری از محلّات قدیمی شهر، بازتاب برخی باورهای خرافی و عامیانه و نیز واژه ها، لهجه و بیت های عامیانه­ی محلّی، از جمله ویژگی ها و عناصر اقلیمی است که در شوهر آهو خانم نمود یافته است و تعلّق آن را به یک منطقه­ی جغرافیایی خاص نشان می دهد اگرچه این ویژگی­ها در پیوند و آمیزشی یگانه با داستان و تماماً در خدمت آن نیستند. افغانی در شادکامان درّة­ی قره سو (1345) موضوع عشق بس تکرار شده­ی پسر فقیر به دختر ثروتمند را تکرار می کند. این رمان تا صفحه­ی صد، در روستاهای اطراف کرمانشاه و بقیّه در شهر کرمانشاه می گذرد. بدیع الملک و جلایرخان از مالکان بزرگ کرمانشاه، معمار معروف شهر را برای بستن سدّی بر روی رودخانه­ی «قره سو» به روستای «سیاهگل» از توابع «درود» فرا می­خوانند. بهرام، پسر معمارباشی هم به روستا می آید و به پیله­وری می پردازد. با آمدن دختران خان به روستا، عشقی میان بهرام و سروناز پدید می آید. پس از رفتن آن ها از روستا، دیدارها در شهر تجدید و دلبستگی­ها افزون­تر می شود. خان می­خواهد دخترش را به واعظ متنفّذ شهر بدهد امّا سروناز و بهرام، پنهانی عقد می کنند و به همراه خانواده­ی بهرام به تهران می گریزند. بهرام در تهران در کارخانه­ای مشغول به کار می شود و زندگی را با رنج و سختی سپری می کند. او عاقبت بر اثر سختی کار و بیماری می میرد. استاد باشی به گدایی می افتد و سروناز هم زندگی رنجبارش را در کنار آن ها ادامه می دهد. شادکامان درّه­ی قره سو در بخش روستایی­اش، برخی مسایل مربوط به روستاهای غرب کشور را در دهه­ی 1320 و نظام ارباب و رعیّتی حاکم بر آن ها و فقر روستاییان را بازتاب می دهد امّا افغانی در به تصویر کشیدن فضای روستا، به هیچ روی موفّق نیست. باقی رمان در شهر کرمانشاه می گذرد و گاه به برخی مکان­ها و محلّه­های شهر و نیز فعالیت­ها و کشمکش­های حزبی رایج در آن سال­ها اشاره می­شود امّا فضای احساسی و رمانتیک داستان، بر این گونه مسایل چنان سایه افکنده است که خواننده مجال فکر کردن به آن ها را نمی یابد. همچنین دخالت های پیاپی نویسنده در جریان حوادث و ماجراها، بیان پندها و مباحث اخلاقی، طرح مسایل طولانی و کسل کننده­ی تاریخی و نیز نثر گزارشی داستان، رمان را از کشش داستانی بی بهره کرده است.

  ویژگی های اقلیمی در داستان های اقلیمی کرمانشاه
اکنون به ارائه­ی شواهد متنی از ویژگی ها و عناصر اقلیمی بازتاب یافته در این داستان­ها می­پردازیم.
توصیف طبیعت، تشبیه های اقلیمی، مکان ها و مناطق بومی، زبان و گویش محلّی، باورها و آداب و رسوم، شکل معماری، مشاغل و حرفه ها و مسایل دهقانی از جمله این عناصرند. در اینجا از میان شواهد فراوان، تنها به ارائه­ی چند نمونه از هر کدام بسنده شده است زیرا مقاله­ی حاضر گنجایی بیش از آن را ندارد. 

 1- توصیف طبیعت بومی
 در داستان­های اقلیمی غرب، بیشتر با توصیف­هایی از محیط روستا و کارهای مرتبط با آن مواجه هستیم. به طور کلّی، طبیعت بومی در این داستان ها، کمتر چهره­ی خود را نشان می دهد و دلیل آن نیز تمرکز نویسندگان بر موضوع فقر و پرداختن به آن چیزی است که در نظر آن ها مهم­تر و مرجّح­تر است. از این روست که مثلاً در داستان های درویشیان، هیچگاه توصیف هایی از طبیعت بومی آن گونه که در داستان های شمالی و جنوبی بازتابیده است نمی بینیم. در این میان، داستان های منصور یاقوتی نسبت به دیگر نویسندگان کرمانشاهی، از توصیف های روستایی و محیطی، بیشتر بهره برده اند .
- طبیعت کوهستانی
دو رشته کوه بلند در دو سوی درّه قد برافراشته بود. در آنجا باد سوت می کشید و رشته های برف را چنان به هم می پیچاند و به این سو و آن سو می برد که به زحمت می شد چند قدم جلوتر از خود را دید. عبدلله سرش را پایین انداخته بود و چوبدستی را به ساق الاغ ها می کوبید. کولاک او را غافلگیر کرده بود.کولاک تنش را به شلّاق می بست و رشته های برف را به صورتش می کوبید. ترس قلبش را تاریک کرده بود. ترس از اینکه زیرخروارها برف بماند و زنده به گور بشود. قلبش تیر کشید. (یاقوتی، 2536، ب: 68)

  - درو گندم
خالوپاشا با کمر خمیده زیر آفتاب تیز تیرماه درو می کرد و عرق می ریخت. دست چپش کمر گندم ها را روی هم جمع می کرد و دست راستش زبان برنده­ی داس را بر ساقه­ی گندم می کشاند. عرق از زیر بغلش و زیر زانوهایش پایین می سرید. عرق و خاک در هم می آمیختند و از لابه لای موهای پرپشت و مرطوب سینه و پا و سرش می لغزیدند. بازویش رنگ مس می گرفت. عضلاتش سفت و سخت می شدند. گاهگاهی با نسیمی سرد که از یال کوه­ها پایین می آمد و توی گندم ها ولو می شد قامتش برافراشته می شد و تنش را به دست باد می داد. نفس عمیق می کشید و لبخند می زد و می گفت: - آهای محبّعلی! خدا قوّت. مثل سنگ پشت می جنبی. خیال کردی اینجا هم مدرسه است؟ - برو پی کارت! به ابوالفضل حاضرم تا فردا صبح درو کنم و ده فرسنگ هم یک نفس بدوم. - حسنعلی! دهنی آواز بخوان. حسنعلی داسش را زمین می گذاشت و می خواند. آنقدر تلخ که نفس ها را در سینه ها می انباشت. صدای حسنعلی خونی تازه و گرم در تن دروگرها می دواند. خستگی از تن مردان بیرون می رفت. نیرویی لجوج در تن مردان قد راست می کرد. تیغه های داس زیر آفتاب برق می زد و بافه های گندم در گوشه و کنار چیده می­شد. (یاقوتی، 2536، د: 27و28)

  2- صور خیال(تشبیه) اقلیمی
تأثیر محیط و آب و هوا بر روحیّه و اخلاق مردمان و حتی پیدایش و پیشرفت دانش­ها و هنرها، بیش و کم پذیرفتنی و ثابت شده است. ابن خلدون در قرن هشتم هجری پیشتر از همه­ی محقّقان و نظریه پردازان غربی سده های اخیر به این موضوع پرداخته است. او بر آن است که آب و هوا و محیط اقلیمی نه تنها بر ظاهر افراد و اخلاق و عادات مردمان تأثیر می نهد بلکه در پدید آمدن و پیشرفت علوم، تمدن­ها، معماری و هنر نیز مؤثّر است (ر.ک: ابن خلدون، 1379 ، ج 1 : 150-167). بنابراین باید بپذیریم که زبان و ذهن هنرمند هم از تأثیر محیط و تجربه های زندگی برکنار نیست و در این میان، بسیاری از شگردهای بلاغی و ادبی به کار رفته در آثارش هم بازتاب ناآگاه – و گاه آگاهانه – از محیط طبیعی و اجتماعی او خواهند بود. این گونه تأثیر پذیری را در بسیاری از اشعار شاعران پارسی گوی – کلاسیک و نو – هم به وضوح می توان دید. و هم از این نوع است پاسخ ابن رومی – شاعر عرب – به کسی که بر او خرده گرفت که چرا تشبیهاتش به زیبایی تشبیهات ابن معتز نیست و او از ارتباط شعر ابن معتز با زندگی درباری و خلیفه زاده بودنش سخن گفت و زیبایی تشبیهات او را با اسباب خانه­اش پیوند داد و اینکه او اثاث خانه­ی خویش را وصف کرده است(ر.ک: زرّین کوب، 1380: 79 و 80). از همین روی است که در بررسی داستان های اقلیمی به تشبیهاتی بر می­خوریم که بی تردید متأثّر از عناصر اقلیمی و محیطی منطقه­ای خاص است که با ذهن و اندیشه­ی نویسنده­ی همان اقلیم خاص، سازگارتر و با صور خیال به کار رفته در داستان های اقلیم های دیگر متفاوت است. آنچه از صور خیال بومی و محیطی در داستان های اقلیمی کرمانشاه دیده می شود – همچون سایر اقلیم ها – به دلیل به کارگیری زبان ساده و به دور از نماد و استعاره در داستان ها، از نوع تشبیه است. در این گونه تشبیهات، غالباً یک عنصر بومی، مشبّه­به واقع می شود و این گونه عناصر یا از طبیعت بکر گرفته شده اند و یا از حیوانات بومی منطقه و دیگر عناصر مرتبط با روستا هستند.
به یاد ارباب افتاد که با آن شکم بزرگ که چون گاو آبستن می مانست و بر سر مردم نعره می کشید.(یاقوتی، 1358: 10)
 کوه «ماین بریا» زیر نور مهتاب مثل گاو میش خسته­ای لمیده بود. (یاقوتی، 2536،ب: 81) ده مثل برّه­ای که پشمش را چیده باشند کوچکتر می نماید. (افغانی، 1368: 47)
زخم جاده بر پهلوی تپّه [پربرف] نشسته بود. همچون جای دندان گرگی بر شکم گوسفند پرپشمی. (درویشیان، 1386: 73)
برف ریز ریز می بارید و همچون خاکه کاهی که در اثر سرفه یابویی از توبره بیرون می پرد و در هوا پخش می شود آرام بر زمین می نشست. (همان، 76)
  اسمش مینا بود. چشم های قشنگی داشت. مثل چشم گاوی که پارسال با جعفر دیده بودم و جعفر عاشقش شده بود. (درویشیان، 1385،ب : 54)
 چشم زیبا در ادبیّات فارسی غالباً به چشم آهو تشبیه می شود در حالی که در ادبیّات عرب، در زیبایی شناسی چشم معشوق، چشم گاو، مشبّه­به قرار می گیرد؛ نظیر این بیت متنبّی، شاعر عرب در قرن چهارم هجری:              کَم قَتیلٍ کَما قُتِلتُ شَهیدٍ               بِبَیاضِ الطُّلی وَ وَردِ الخُدودِ              وَ عُیونِ المَها وَ لا کَعُیونٍ              فَتَکَت بِالمُتَیِِّمِ المَعمُود  ِ «چه بسیار کشتگانی که همچو من شهیدند، شهید گونه های سرخ و گردن­های سپیدند و(چه بسیار کسانی که شهیدِ) چشم آهو صفتان( گشتند) ولی نه همچو چشمانی که عاشق اسیر و دلشکسته را کشتند.» ( متنبی،1387،ج2: 95و96) عیون المها، به معنی چشم مادّه گاوان وحشی است و آقای علیرضا منوچهریان مترجم متنبّی، در ترجمه­ی آن، چشم آهو  می­آورد و توضیح می دهد که برای رعایت سنّت ادبی شعر فارسی و آشنایی قبلی مخاطب با این تصویر، به چنین گزینشی دست زده است.(همان،ص96)  البتّه باید بگویم که این تصویر در شعر برخی از شاعران ایرانی هم وارد شده است از جمله این بیت ویس و رامین : 
           لب طوطی و چشم گاو میشم             بسی بوسید و تازه کرد ریشم                                                           (فخرالدین اسعد گرگانی، 1377: 106)     امّا به یقین می­توان گفت که درویشیان در تصویر بالا که چشم دخترک را به چشم گاو شبیه کرده، هیچگاه به سابقه­ی آن در ادب عرب و یا هر شعر دیگری نظر نداشته؛ چرا که آن عنصری کاملاً روستایی است و او بارها و بارها این چشم درشت و زیبای گاو را دیده و با آن انس داشته و ذهنش در مقام تشبیه، بی درنگ بدان متوجّه شده است.

تشبیه آفتاب به مرغ زرد رنگ (یاقوتی، 1354: 16) و خوشه­ی انگور زرد (یاقوتی، 1358: 59)،  قامت خمیده­ی پیرزن  به شاخ میش (یاقوتی، 2536،هـ: 6) ، صدای اتومبیل به صدای گاو(درویشیان، 1386: 41) . لرزیدن پیرمرد از سرما به  لرزیدن گوسفندی که اواخر پاییز پشمش را چیده باشند(درویشیان، 2536: 17) و بسیاری دیگر، از گونه­ی تشبیهات اقلیمی­اند.
علاوه بر این، در داستان های اقلیمی کرمانشاه به تشبیهاتی بر می­خوریم که مشبّه­به، از مکان­های تاریخی یا پدیده های طبیعی منطقه گرفته شده است:
مدّت هاست خیال مسافرت را دارم. فکر تو نگذاشته است. آری تو. تویی که مانند قلّه­ی بیستون در این دیار یکّه هستی. (افغانی، 1368: 481)
 از نوک نیشتر داغ پنج بخیه­ی بزرگ زیرشکمش مانده بود که مثل خراشیدگی های آثار باستانی طاق بستان زیبایی اش را خدشه دار کرده بود. (افغانی، 1377: 391)
 غمی به اندازه­ی کوه بیستون روی دلم بود. (درویشیان، 1385: 63)
سفیدی چشم هایش پاک بود. مثل صبح بود که پشت کوه بیستون نشسته باشد. (همان، 57)

  3- مکان­ها و مناطق بومی
 اشاره به مکان­های بومی در داستان­های اقلیمی غرب بسیار است و این گونه اشارات، نشان دهنده و تأکید کننده­ی تعلّق داستان­ها به منطقه­ای خاصّ­اند. داستان­ها که در کرمانشاه و روستاهای اطراف آن می گذرند ناگزیر از چنین اشاراتی­اند بی آنکه قصد و غرض نویسنده در کار باشد و از همین روست که آن ها تنیده در پیکره و بافت داستانند نه وصله ای اضافی و ناجور برآن. این مکان­ها را در چند بخش می­توان دسته بندی کرد که از این قرارند: الف- پدیده های طبیعی منطقه مانند کوه­ها و رودخانه­ها ب- محلّه­ها و بناهای قدیمی شهر کرمانشاه ج- روستاها و شهرهای اطراف کرمانشاه و کردستان. مادیان کوه، قلالان، دالاخانی، پراو، ماین بریا، کرکسار و بیستون، گاماسیاب، گاورود و قره سو، صحنه، درود، کنگاور، کلیایی، دینور، سنندج، سنقر، طاق بستان و بسیاری دیگر، از جمله­ اینها هستند.
  ساعتی بعد مردمی که دور و بر مادیان کوه می پلکیدند نصرت را دیدند که تفنگش را روی شانه آویزان کرده، سوار بر اسبش ردّ جادّه­ای را گرفته بود که به سوی تپّه ماهورهای کوه دالاخانی می رفت. (یاقوتی، 2535، الف : 155)
کرکسار با سفیدی یکدست از آن سوی جادّه کشیده می شد و بالا می رفت. (درویشیان، 1386: 37) 
 فوری به راه افتادیم رو به چم چمال، همین که به دروازه رسیدیم یک نفر آدم گمرک، لباس کهنه و لحاف را یک قران گمرک می­خواست، پدرم داد. در سر پل قراسو جلو ما را گرفتند مطالبه­ی راهداری نمودند. یک قران هم آنجا دادیم. در سیاه بید دو نفر جلو ما را گرفتند سلامت­رو بدهید ما قراسوران هستیم. یک قران گرفتند و شب در حاجی آباد ماندیم ... از بیستون عبور نموده در سر پل آنجا هم یک قران سلامت­رو از ما گرفتند. (خداداده کرد دینوری، 1305: 28)
  علاوه بر روستاها و شهرها، نام محلّات قدیمی کرمانشاه هم فراوان در داستان های نویسندگان کرمانشاهی بازتاب یافته است؛ مانند بازار درِ طویله، سر پل اجلالیه، بیمارستان شیر و خورشید، مدرسه­ی رازی، حمّام­های سرتیپ، قره باغی، سینور، حاج شهبازخان، تیمچه و فیروزه، محلّه­های چغاسرخ، سرچشمه، وکیل آقا، چنانی، سینه گل زرد و رفعتیّه.
 به هر حمامی سر می زدیم بسته بود. می­رفتیم و می­رفتیم، از کوچه ها و پس کوچه ها. بابام همچنان جلو افتاده بود و می دوید. آن قدر می ر فتیم تا یواش یواش صبح نزدیک بشود و حمّام­ها شروع به کار بکنند. حمّام­های لب آشورا را پشت سرگذاشته بودیم و بعد حمّام­های قره باغی، سرتیپ، سینور، حاج شهبازخان و عاقبت حمّام تیمچه. (درویشیان، 1385، الف: 97)

  4- زبان و گویش محلّی
 این بخش شامل واژگان و اصطلاحات محلّی، لهجه­ی محلّی و بیت ها و ترانه های عامیانه­ی محلّی است و در داستان های اقلیمی کرمانشاه، فراوان به کار رفته است.
 الف- واژه های محلّی
 کزه کردن: مویه و زاری کردن روله روله کردن: فرزند فرزند کردن در سوگ عزیزان
 ننه زانوها را بغل می کرد، خودش را به چپ و راست تکان می داد و می مویید و می گفت: «کزه کن پای دیوارها به خودم. بدبخت به خودم. روله روله براتان بکنم الاهی.» (درویشیان، 1385،الف: 10)
  هوله: خرمن کوبیدن شان: باد دادن خرمن و جداکردن گندم از کاه
کمی بعد از آن وقتی که درو و هوله و شان هم به پایان رسید و خرمن ها همه آماده شد ...(افغانی، 1368: 38)
 واژه­هایی همچون؛ باوه (پدر)، تی جه( آبکش چوبی)، بژی (نوعی کلوچه)، گُرمچه (مشت)، لِک (غده)، تلیش(پاره، ترک خورده)، باوان( خویشاوند پدری زن یا شوهر) آزاله( تپاله و پشکل حیوانات) و ... تنها بخشی از اصطلاحات محلّی­اند که در داستان های درویشیان و یاقوتی بازتاب یافته اند. البتّه بسامد این گونه کلمات به حدّی نیست که فهم داستان ها را به تعویق بیندازد و سبب ملال خواننده شود. 
 ب- لهجه و ساختار بومی زبان
مراد از لهجه و ساختار بومی زبان آن است که گاهی علاوه بر تک واژه های محلّی، یک عبارت و ترکیب زبانی در داستانی به کار می رود که خاصّ همان زبان است و این موضوع در بسیاری موارد به طور ناخودآگاه، در گفتگوها بروز می یابد. به کار بردن «چه» به جای «چی» و استفاده از الفاظ رایج در میان کردها همچون «عزیزاکم»، «نازارم»، «باوه ام» و ... در گفتگو­های اشخاص داستان، بازتابی از همین موضوع است و فراوان در داستان ها دیده می شود:
 جیغ کشیدم «ننه جان چه شده؟! آخه چه شده ای ننه­ی بدبختمان؟» برگشت. مهربان و خوب و دردمند بود. با صورتی خیس از اشک و عرق. با لب های خشک و بی رنگ و گرسنه نالید: «ای عزیزاکم، می خواستین چه بشه؟ سه تومن خرجی امروزمان را گم کردم. آری عزیزاکم.»(درویشیان، 1385،الف: 71)
نصرت در حالی که پیشانی و سر و صورتش را می بوسید نالید «چراغ ...چراغ... نمیری ها! نمیری چراغ ... دنیای شیرینی می ارزی ....تنهامان نذار»( یاقوتی، 2535،الف: 154)

   ج- بیت ها و ترانه های محلّی
 ترانه های عامیانه­ی محلّی در داستان­های منصور یاقوتی بیش از دیگر نویسندگان کرمانشاهی به چشم می خورد و یاقوتی تعلّق خاطر بیشتری به این موضوع دارد و شاید هم آن نشأت گرفته از فضای روستایی و صحرایی در داستان­های اوست که از این نظر نسبت به درویشیان و افغانی که داستان­هایشان غالباً در شهر کرمانشاه می گذرند برجسته تر است.
 گاهی اگر دختر کوچکش «طلا» با آن چشم های سیاه و بینی کوتاه و مژه های بلند به گریه می افتاد ننویش را تکان می داد و برایش لالایی کردی زمزمه می کرد: هرکه رولَه وادِ رِ  چِما جفتِ گا دِرِ اِیهَ کلُ ریوا سه   روله ی من اَونه خاصه (یاقوتی، 2536، د: 27)
 (هرکس اینجور بچّه ای دارد، انگار یک جفت گاو دارد، مثل گل ریواس است، بچّه­ی من آنقدر ناز است)  
هتاو هیچ وقت مادرش را از یاد نبرد ... یادش می آمد که همیشه مادرش آن گوشه توی تاریکی کز می کرد و کلاش می چید. صدای نازکش هنوز در خاطرش بود که می خواند: هی داد هی بیداد کس دیار نیه کس ودرد کس خوردار نیه بنویسین وبان طاقی و طاق وسان تا کی بکشیم جور ناکسان  ( درویشیان، 2536: 41)
 (ای داد ای بیداد کسی پیدا نیست / کسی از درد کسی آگاه نیست بنویسید روی طاق طاق بستان/ تا کی بکشیم جور ناکسان)  
در داستان های درویشیان کمتر با این گونه ترانه ها روبروییم و گاهی هم وی ترجمه­ی فارسی بیت های محلّی را می آورد؛ چنانکه در داستان «همراه آهنگ های بابام» (ص20) دو ترانه­ی عامیانه را به فارسی نقل می کند.
 در دو رمان موردِ بحث افغانی هم ترانه های محلّی بسیار کم است.(ر.ک: افغانی، 1372: ص 583 و 584، افغانی، 1368: 13) 

 5- باورها و آداب و رسوم محلّی
 در داستان های اقلیمی کرمانشاه، بازتاب باورهای خرافی و پناه بردن بومیان به تعویذ و طلسم برای درمان بیماری ها و رفع مشکلات، بسیار گسترده و متعدّد است و گویا چنین رویکرد و تفکّری با میزان عقب ماندگی و بدوی بودن جامعه، رابطه ای تنگاتنگ و ناگسستنی دارد.

  - اعتقاد به تقدّس مظاهر طبیعت
زنش به او گفته بود که درختای اونجا [دره­ی چشمه پری] مقدّسن. مردم زیر اون درختا نذر و نیاز می کنن، از جای دیگه چوب ببر. سردار گفته بود: درخت درخته. احتیاج آدم را به هر کاری وامیداره. از کجا چوب ببرم. (یاقوتی، 2535، ب: 67)
مقدّس پنداشتن مظاهر طبیعت هم یادگاری از عقاید جوامع بدوی و مردمان ابتدایی است که برای در امان ماندن از حوادث به آن ها متوسّل می شدند. گاه چنین اعتقادی به سبب عجیب و شگفت بودن چیزی مثلاً یک سنگ به خاطر شکل و رنگ خارق العاده­اش، به وجود می آمد و این مربوط به زمانی است که بشر ابتدایی هنوز امر مقدّس را در آسمان و عالم بالا نمی جست. گاهی هم قرین شدن وقایعی تصادفی، با این گونه باورها سبب قوی تر و استوارتر شدن یک اعتقاد می شد؛ مثلاً در نمونه­ی نقل شده، هنگام قطع درخت، تراشه­ی چوب به چشم سردار می خورد و سبب نابینایی او می شود و مردم آن را به تقدّس و نیروی مرموز درخت نسبت می دهند.
انداختن تکّه­ای از لباس کودک در دهانه­ی آسیاب برای جلوگیری از گریه کردن او (افغانی، 1368: 433) مالیدن ناخن ها به هم برای بالا گرفتن نزاع  (افغانی، 1372: 479) هوو آمدن بر سر زن به سبب بافتن گیسویش در حمّام (همان، 282) مردن مارگزیده به سبب گذشتن موش از روی او (یاقوتی، 2536، هـ: 58) تعویذ و آب تربت برای درمان بیماری (درویشیان، 1385، الف: 87) نیز برخی از این گونه باورها هستند.

- رسم  سوگواری
مادر بزرگ آن قدر با ناخن صورت خودش را خراشیده بود که خون افتاده بود. همه­ی زن های ده این طور بودند. این رسم بود. دو طرف جنازه می ایستادند و با آهنگ پرغم وی وی، وی وی، صورتشان را می خراشیدند تا خون می افتاد و بی هوش می شدند. (درویشیان، 2536: 40)
   ده خودمان و چند دهکده­ی دیگر(را) دعوت نموده خیرات پدر را داده بعد که فاتحه ورگزار شد کدخدای ده یک روز با چند نفر به خانه­ی ما آمد دلّاک آورد سر ما را تراشید، یخه­ی ما را دوخته فاتحه گفته و تسلیت به ما دادند. کدخدا گفت خدا خودت را نکشد کار دنیا همین است. (خداداده کرد دینوری، 1305: 85) 
 همچنین بازی­هایی همچون قمچان(یاقوتی، 2536، د: ص 30) و ریخٍه مَه مِشتِت(6) (درویشیان، 1385،الف: ص13) رقص های کردی و چگونگی اظهار علاقه­ی دختران جوان به فرد دلخواهشان در هنگام رقص (افغانی، 1368: ص 38 و39) رسم عید دیدنی و رفتن روستاییان به دیدن خان و بردن تحفه برای او(خداداده کرد دینوری، 1305: ص 14و15) همگی از جمله آداب و رسوم بازتابیده در داستان های اقلیمی غرب و نشان دهنده­ی گستردگی این موضوع در این داستان هاست. 

 6- شکل معماری
آن گونه که از اشاره­های گاهگاهی نویسندگان بر می آید، شکل عمومی خانه های روستایی منطقه­ی غرب، اتاقی است کاهگلی که در سقف آن روزنه­ای برای نور و هوا و در وسط آن تنوری قرار دارد که در زمستان ها برای گرم کردن خانه استفاده می شود. در گوشه­ی دیگر آن، کندویی گلین هست که جای ذخیره­ی آرد و گندم است. همچنین چسبیده به اتاق نشیمن و در اطراف آن، اتاقک­هایی برای نگهداری دام ها و علوفه و ... ساخته شده که دلیل این کار، در امان بودن از دزد است.

 پیرزن چراغ لامپا را روشن کرد. «چراغ» گیوه هایش را از پا کند و وارد اتاق که شد بلند سلام کرد. اتاق نسبتاً بزرگ بود و گوشه­ی سمت راستش کندوی آردی دیده می شد و وسط اتاق با چند تا گلیم و نمد فرش بود. (یاقوتی،2535،الف: 75)

  خانه­ی مسکونی ما در آن قریه مشتمل بود بر یک نشیمن دائمی تابستانی و زمستانی و در ته آن یک طویله برای دو رأس گاو و یک رأس الاغ و هشت رأس بز ... و در جنب دیگر نشیمن، خانه­ی محقّرِ دیگر جای سوخت از قبیل فضله­ی حیوان ها و حشب بیابان بود. و جنب دیگر، کاهدان جای علوفه­ی زمستان حیوان­ها بود و یک حیات کثیرالاضلاع نیز در جلو این سکنه­ی ما بود ... در وسط خانه­ی نشیمن یک دانه تنور از کار مادرم در زمین نصب نموده با آن لاس گاو و حشب او را سوزانده نان برای ما می پخت. در زمستان کرسی روی آن گذاشته پلاسی از صنعت والده از پته و لته ساخته بود در سرکرسی انداخته یک پایه­ی کرسی به نمد کهنه و پایه­ی دیگر با جوالی و یک پایه­ی دیگر با گلیمی مفروش می شد. (خداداده کرد دینوری، 1305: 4و5)

   شکل کلّی روستا نیز با خانه­های کاهگلی و کوچه­های تنگ و تودرتو و چشمه ای در کنار آن و گاه امامزاده ای و بقعه­ای که محلّ رجوع و برآورنده­ی حاجات اهالی است مشخّص می شود:
روستای تلخستان در دامنه­ی تپّه­ای سنگی که با شیب ملایمی پایین می رفت، کج وکول و خاک بر سر، افتاده بود. خانه ها کیپ هم بودند و سقف و دیوارها شکم داده بودند. کوچه ها تنگ و بد ترکیب بود و با پستی و بلندی و از کثافت لبریز. پایین آبادی جویبار کم عمقی جریان داشت و در جنوب با رودخانه یکی می شد. کنار رودخانه بیدها صف کشیده بودند ... پای کوه بهلول که سه چهار کیلومتر با ده فاصله داشت «ماهی درّه» بود. چند تا چشمه در گوشه و کنارش می جوشید و یک شاخه از آبش به طرف زمین های پایین آبادی می رفت ... امامزاده – پرچین کوتاهی از سنگ با دو سه تا چوب در وسطش که باد دخیل هایش را غارت کرده بود- فراز تپّه­ای پناهگاه پرنده ها و مارمولک ها و سرگین گردان ها شده بود. (یاقوتی، 2536،د: 5و6) 

 7- مشاغل و حرفه ها
چنانکه از داستان­ها بر می آید کار مردان روستایی غرب کشور، غالباً کشاورزی، درو کردن و باغداری و... است و به طور کلّی با زمین و صحرا سر و کار دارند. در این میان، زنان بیشتر به کارهای خانه و رسیدگی به دام ها و شیر دوشی و ... مشغولند تا کار در مزرعه، آن گونه که مثلاً در داستان های شمالی، زنان را همیشه در شالیزارها می بینیم. امّا علاوه بر کارهای عمومی زنان کرد روستایی در خانه، قالی بافی و کلاش (گیوه) چینی از عمده ترین کارهای زنان است.  
- گیوه بافی
گیوه­بافی یا به اصطلاح، کلاش چینی، آن گونه که از داستان­ها فهمیده می­شود گویا بیشتر مخصوص زنان است چرا که در هیچ یک از این داستان ها، حتی یک بار هم مردان را در حال گیوه بافتن نمی­بینیم بلکه این زنان روستایی و فقیر شهری­اند که برای کمک خرج خانواده چنین کاری می­کنند.
 ننه رفته بود بازار کلوچه پزها تا کلاش­هایی را که چیده بود به صاحبکارش بدهد و با مزدش از وسط راه کلّه پاچه بخرد. اگر دکان صاحبکار ننه بسته می بود خیلی غمگین می شد. تا خانه گریه می کرد. (درویشیان، 1385، الف: 18)

عمّه گل اندام که پیش مادر نشسته بود و گیوه می چید گفت ....( یاقوتی، 2536، ج: 32)
 زن کردی کنار دیوار نشسته و گیوه می چید. (همان، 65) 

 8- مسایل و موضوعات  دهقانی
نظام ارباب و رعیّتی مرسوم در روستاها، شیوه­ی اداره­ی روستا به شکل کدخدایی، چگونگی و میزان سهم بری ارباب از محصولات کشاورزی و ظلم و ستم او نسبت به رعیّت، از جمله مسایلی است که در داستان­های اقلیمی و روستایی غرب بازتابیده و تصویری روشن از وضع زندگی روستاییان را ارائه می کند. در کشاورزی سنّتی ایران، تقسیم محصول به نسبت میزان مشارکت در تأمین عناصر پنج گانه­ی تولید سنّتی یعنی زمین، آب، بذر،گاو و نیروی کار انسانی بود. زمین و آب همیشه از آنِ مالک بود و گاه پیش می­آمد که دهقان روستایی به سبب فقر، تنها قادر به تأمین نیروی کار حیوانی(گاو) و انسانی و یا فقط نیروی کار انسانی می شد. بنابراین، نسبت سهم بری مالک بین  تا متغیّر بود. نتیجه­ی تأسف­بار، آن است که دهقان روستایی پس از دادن سهم مالک و بدهی های سال گذشته­اش- که در وسط زمستان مجبور شده از ارباب گندم قرض کند- آنچه برایش می ماند به اندازه­ای است که باز هم در زمستان او را محتاج مالک می کند!

ناوخاص گفت: هر چقدر که دلت می­خواد این جا بمان، ولی نگو که قایم بشم. با خیال راحت می­توانی هر جا که می­خوای بری. دیگه کسی جرأت نداره دس روت بلن کنه. فرّخ خان از ترس اینکه مبادا مردم علیه­ش بشورن گفته که امسال سرخرمن، «مرغانه» نمی گیرم و به جای  محصول،  آن را برمی­دارم. (یاقوتی، 2535،الف: 77)

محصول را درو کرده و به خرمن آورده کوبیدیم بعد از باد دادن و قلبیر نمودن مباشر آمد خرمن قسمت نماید. دو قسمت او برد و سه قسمت به ما داد. بعدها میرآبی و ضابطانه هم گرفت. بی کم و زیاد، اینجا هم [روستاهای کرمانشاه] مثل «کردستان» و «کلیایی» شد.(خداداده کرد دینوری، 1305: 46)

  توصیف ارزشمند دیگری در رمان «روز سیاه کارگر» از چگونگی خرمن­کوبی و برداشت خرمن در روستاهای اربابی اطراف کرمانشاه آمده است؛بدین صورت که بعد از آنکه همه­ی زمین­ها درو می­شوند، روستاییان همزمان، تحت نظارت مباشر، با گاو  خرمن­ها را می­کوبند:

سیاه چادری، تمام رعایا کرایه کردند برای مباشر زدند و فرش کردند و رعیّت ها هر کدام در جلو خرمن خود سه چوب سر به همدیگر بسته دور او را با پوش شلتوک پوشانده لانه برای شبانه­ی خود درست نمودند و فردا به هیأت اجتماع باید خرمن بکوبند. کدخدا غروبی مردم را پشت بام جمع نمود برای خرج چادر که متعلّق به مباشر است گفتگو نموده که باید بر حسب قرعه هر شب و روزی یک نفر رعیّت مخارج بدهد ... فردا هر صاحب خرمن چند گاو به گردن هم بسته و شلتوک زیر پای آنها انداخته مشغول کوبیدن شدند .... یک نفر آدم برای خدمت شبانه روز، یک بار هیزم، یک مرغ، ده دانه تخم مرغ، یک من نان، پنج سیر کره، پنج سیر قند، ده مثقال چایی، ماست، دوغ، هر چه لازم شود این نه رقم فوق نهار مباشر بود. شام مشتمل بود بر یک قطعه خروس و یک من برنج کوبیده و پنج سیر قند و ده سیر روغن و نیم سیرچایی و یک من نان و یک من جو برای اسب او با کاه و ماست و دوغ لازمه ... مباشر تمام خرمن­ها گردش کرده دستورات می­داد که دهن گاوها ببندید و پاک بکوبید. (همان، 47و48)

  علاوه بر این­ها، گونه­های دیگر ستم ارباب و کدخدا بررعیّت؛ نظیر تصاحب اموال، کوچاندن و بیرون کردن رعیّت از ده، تجاوز به ناموس مردم و... در داستان­های روستایی غرب بازتاب یافته است و چهره­ی رنج کشیده و فقر زده­ی روستاییان را هر چه ملموس­تر نشان می­دهد. در این میان، البتّه عصیان­ها و اعتراض­های برخی دهقانان علیه ارباب­ها هم که در داستان­های منصور یاقوتی نمود یافته در مقایسه با دیگر اقلیم ها- مثلاً داستان­های شمالی- قابل توجّه و تأمّل است و آن هم از روحیه­ی کوهستانی، خشن و ستیزه جوی مردمان این مناطق نشأت می گیرد. 

 9- فقر
 چنانکه در بخش معرّفی داستان­ها هم گفتیم فقر، عمده­ترین ویژگی داستان­های اقلیمی کرمانشاه است و به جرأت می­توان گفت بیش از نود درصد ماجراهای داستان­ها، مستقیم و نامستقیم حول محور فقر و نداری خانواده ها و خشونت حاصل از آن می چرخد. بازتاب عریان و مستقیم فقر را در داستان­های هیچ اقلیمی به اندازه­ی اقلیم غرب، نمی بینیم. اکنون، به ارائه­ی چند نمونه و رابطه­ی مستقیم فقر با خشونت و سخت­گیری آدم­ها می­پردازیم:

 پدرم همیشه می گفت پول ندارم و خرجی را ناتمام می داد یا اصلاً نمی داد و همیشه بدهکار بود. بعضی از روزها هم کار به کتک کاری می کشید. بابا دیگر آن آدم همیشگی نبود. گیس ننه را می­گرفت و دور کرسی می­گرداند و ما از بند دل جیغ می کشیدیم. فریاد می زدیم. به بیرون می دویدیم تا همسایه ها صدایمان را بشنوند و به فریادمان برسند. (درویشیان، 1385،الف: 66و67) 

 آهسته می­رفتیم و از خانه نان می­دزدیدیم و می گذاشتیم لیفه­ی شلوارمان تا ننه غافلگیرمان نکند. ننه اگر می دید با چنگول میان ران­هامان را کبود می کرد. می نالید و سرخود را به دیوار می زد. می نشست گوشه­ی اتاق، زانوها را بغل می­کرد خودش را به چپ و راست تکان می­داد و می­مویید و می­گفت: «کزه کن پای دیوار به خودم. بدبخت به خودم. ر... به گور کسی که مرا شوهر داد. روله روله براتان بکنم الاهی» پستان­هاش را می گرفت به سوی آسمان و فریاد می زد: «شیرم حلالتان نباشه تا روز قیامت.» (درویشیان، 1385،الف: 10و11)

  در نمونه­های بالا فقر و نداری، نه تنها کانون خانواده را به آشوب کشیده بلکه سبب فرومردن عواطف و احساسات مادری هم شده است! حال برای آنکه این موضوع، روشن­تر شود، نمونه­ی دیگری نقل می کنیم که نشان دهنده­ی پیوند نزدیک و ناگسستنی فقر با خشونت و نا امنی محیط خانه است چرا که عکس آن، زمانی رخ می دهد که غم نان در میان نیست:

 راستی بابا هم بعضی شب ها می­خندید. هر شب که پول داشت، آن شب بابام می خندید. یک دانه ترب می خرید و با خودش می آورد. از در که داخل می شد پاورچین پاورچین می آمد و دستمال مچاله شده­اش را باز می کرد و ناگهان می خندید و می گفت: بچه­ها خربزه­ی زمستان براتان آوردم. خربزه­ی زمستان ! هاها! شب­هایی که بابا خوشحال بود ننه هم تخمه­هایی را که تابستان جمع می کرد بو می­داد. می نشستیم به شکستن و بابام قصّه می گفت و نصیحت می کرد و نماز یادمان می­داد. صورت ننه گل می انداخت و لبش را تر می­کرد. مهربان و خوب می شد. خوشگل می شد. (همان، 68) 

 این موضوع، چیزی است که به داستان­های اقلیمی این منطقه، چهره­ای خاص و متفاوت­تر از سایر اقلیم­ها داده است به طوری که در داستان­های اقلیمی هیچ منطقه­ای، تا این حد، چهره­ی هول­آور فقر را نمی بینیم که بر همه چیز سایه افکنده و سبب بسیاری از انحراف­ها و خشونت­ها شده باشد. بازتاب گسترده­ی فقر معیشتی و نبودِ نان و بیکاری و شرم­زدگی مرد خانواده و در پی آن بروز تنگ خلقی­ها و خشونت­ها و اندوه­زدگی­ها در محیط خانه و قربانی شدن زنان و کودکان در این محیط پر حادثه و اضطراب، سازنده­ی فضای اصلی و عمومی داستان­های یاقوتی و درویشیان است که هیچگاه قابل مقایسه با داستان­های- مثلاً- شمالی و یا حتّی جنوبی نیست. دلیل آن را تا حدودی باید در شرایط اقلیمی و اقتصادی منطقه جستجو کرد. اگر آب و هوای بد، زمین­های نامرغوب، تغییرات متعدّد جوّی، خشکسالی­های پیاپی، محرومیت منطقه و شهرهای غربیِ کرد نشین از بسیاری از امکانات زیستی و رفاهی به سبب محاسبه­های سیاسی و عقب نگه­داشته شدن آن از سوی دولت­های گذشته و فراهم نبودن فرصت­های شغلی گوناگون به دلایل پیش­گفته و بسیاری از مسایل دیگر را در نظر بیاوریم، به فقر و بیچارگی مردمان این منطقه در مقایسه با سایر مناطق اقرار خواهیم کرد و در نتیجه، بازتاب خشن، برهنه و اندوه­بار فقر در داستان­های نویسندگان اقلیم غرب را در آن «مجالِ اندکِ بی­رحم»، جز واقعیّت و واقعگرایی نخواهیم انگاشت و بر آن­ها خواهیم بخشود؛ چرا که به قول منتقدی به حقیقت، «ادبیّات این اقلیم، حدیث نفس یک قوم است که می خواهد رنج تاریخی خود را با فریاد رسا و از منطقه­ای دور­افتاده و فراموش شده به گوش همه­ی مردم ایران برساند.» (شیری، 1383: 65)

  نتیجه گیری:
داستان­نویسی اقلیمی غرب، پیشینه­ای تقربباً به قدمت داستان نویسی معاصر ایران دارد چرا که رمان «روز سیاه کارگر» (1305) نوشته­ی احمد خداداده­ی کُرد دینوری، نخستین رمان اقلیمیِ روستایی در داستان­نویسی معاصر ایران است که به این منطقه تعلّق دارد و نویسنده­اش هم از همین اقلیم برخاسته است. در حوزه­ی داستان­نویسی اقلیمی غرب، به جز خداداده­ی کرد دینوری- که در این شیوه پیشگامِ همه است- علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و علی محمّد افغانی قابل ذکرند. حضور زنده و چشمگیر استان کرمانشاه در داستان­های اقلیمی این منطقه و رخ دادن بیشتر ماجراهای داستانی در شهر کرمانشاه و روستاهای اطراف آن و نیز تعلّق جغرافیایی سه نویسنده- درویشیان، یاقوتی و افغانی- به شهر کرمانشاه به ما اجازه می دهد تا نام داستان نویسی اقلیمی کرمانشاه را به آن بدهیم. علاوه بر بازتاب بسیاری از ویژگی­ها و عناصر اقلیمی همچون توصیف طبیعت، مکان­های بومی، زبان و گویش محلّی، باورها و آداب و رسوم بومی، مسایل دهقانی و ... در داستان­های اقلیمی این منطقه، مهم­ترین مشخّصه­ی آن، نمود عریان، خشن و خشم آلود فقر، نگرش رئالیستی، حزبی و آرمان خواهانه­ی نویسندگان به مسایل جامعه و برانگیختن خشم و احساسات توده­ها نسبت به فاصله­های طبقاتی از راه توصیف و تصویر واقعگرایانه­ی مصایب و مشکلات مردم است. 

        
    پی نوشت ها
1- احمدعلی زاده­ی کردستان بود و بیشتر عمرش را در روستا گذراند. تحصیلات قدیمه داشت و در رمان  روز سیاه کارگر(1305) ضمن ترسیم اوضاع اجتماعی و سیاسی سال های پس از انقلاب مشروطه، به زندگی دشوار دهقانان و زنان می پردازد. این رمان در دهه­ی1950 به زبان روسی ترجمه شده است.( میر عابدینی،1386: 111) او ظاهرا در شعر هم دستی داشته است؛ چنانکه در پایان رمان روز سیاه کارگر، دو شعر از خود آورده است که هر دو مضمون اجتماعی دارند و در حمایت از طبقه­ی رنجبرانند و نشان دهنده­ی دغدغه­ی اجتماعی وی. همچنین در همان جا از کتابی درباره­ی قوم کرد صحبت می کند که در حال نوشتن آن است؛ چنانکه می نویسد: « رجاء واثق آنکه خداوند تعالی آسایشی عنایت فرماید کتاب جدید(باستان ید در نژاد کرد) به انجام رسد با قواعد و دلایل محکمه خدمتی پس از قرون مدیده به نژاد این ملّت بخت شوریده نموده باشم.»(روز سیاه کارگر، ص151) خداداده رمان دیگری هم دارد به نام روز سیاه رعیّت(1306) و در کتاب صد سال داستان نویسی ایران  یک بار (ص61) تنها به نام و سال نشر آن اشاره و از جمله رمان های اجتماعی دانسته شده است. همچنین میرعابدینی یک بار دیگر در کتاب فرهنگ داستان نویسان ایران (ص111) از ترجمه شدن آن به زبان روسی خبر می دهد.  متأسّفانه نگارنده – پس از جستجوی بسیار- بدان دست نیافت. از اینرو بر من معلوم نشد که آیا این رمان در منطقه­ی خاصّی می­گذرد و اقلیمی است یا نه امّا چنانکه از نام آن بر­می­آید همانند رمان نخستینش، درباره­ی مصایب و مشکلات دهقانان است.  

  2- مراد از « اقلیم » در این مقاله، منطقه و ناحیه­ای خاص با آب و هوا و طبیعت بومی ویژه­ای است که مشخّص و متمایز از دیگر اقلیم­هاست و از این نظر، جمع بین دو معنای « اقلیم » یعنی ولایت، کشور، ناحیه و آب و هوا می باشد . درباره­ی اقلیم و معانی مختلف آن نگاه کنید به :
 - دهخدا ، علی اکبر ( 1372) ، لغت نامه ، ج دوم ، ذیل « اقلیم »
- مصاحب، غلامحسین(1381)، دایرة المعارف فارسی، ج اول، تهران، شرکت سهامی کتاب های جیبی، ص 184.
 - حموی ، یاقوت بن عبدالله (1410) ، معجم البلدان ، ج اول ، تحقیق : فرید عبدالعزیز الجندی، بیروت دارالکتب العالمیّه ، ص 385
  3- برای آگاهی از چند و چون این رمان رجوع کنید به:
 - صادقی شهپر، رضا (1389) « نخستین رمان اقلیمی در داستان نویسی معاصر ایران»، کتاب ماه ادبیات، مرداد ماه، شماره 40،ص35-39.

  4- مقاله های قهرمان شیری از این قرارند :
 - پیش درآمدی بر مکتب­های داستان نویسی در ادبیات معاصر ایران (1382)  نشریه­ی دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز ، شماره­ی 189.
-  ویژگی های اقلیمی در داستان نویسی کرمانشاه (1383) کتاب ماه ادبیات و فلسفه ، اردی ­بهشت ماه 83.
- آرمان ها و انگاره های اقلیمی در داستان نویسی جنوب (1384) کتاب ماه ادبیات و فلسفه، تیر ماه 84.
 - پسامدرنیسم و مکتب داستان نویسی اصفهان (1384) نشریه­ی دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، دوره­ی دوم، شماره­ی42 و 43 .
-  تاریخی نگری و اعتدال گرایی در مکتب داستان نویسی خراسان (1385) نشریه­ی دانشکده­­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد ، بهار 85. 

 5- نگارنده هریک از این حوزه­های داستان نویسی اقلیمی  را در مقالاتی جداگانه بررسی کرده است که از این قرارند:
- ویژگی های اقلیمی و روستایی در داستان نویسی خراسان(1389) مجله­ی علمی- پژوهشی جستارهای ادبی دانشگاه فردوسی مشهد ، ش 168، بهار، ص81-108، با همکاری رحمان مشتاق مهر
-ویژگی های اقلیمی در داستان نویسی شمال ایران(1389)،مجله­ی علمی- پژوهشی گوهر گویا، دانشگاه اصفهان،ش 16، زمستان ، ص29-56، با همکاری رحمان مشتاق مهر

- داستان نویسی اقلیمی آذربایجان، مجله­ی علمی - پژوهشی زبان و ادب فارسی، دانشگاه تبریز، زیر چاپ

 6- برای آگاهی از چگونگی این دو بازی محلّی نگاه کنید به:
     - درویشیان، علی اشرف(1375) افسانه ها و متل های کردی، تهران: چشمه و خنیا، چاپ سوم،ص498 و519. 



       کتاب­نامه
 آژند، یعقوب. 1369 .« وضع ادبیات داستانی در قبل و بعد از انقلاب»، سوره، دوره­ی دوم، شماره­ی 12  ، ص 12-16.
ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمّد . 1379. مقدّمه، ج 1، ترجمه­ی محمّدپروین گنابادی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ نهم.
 افغانی، علی محمّد. 1368. شادکامان درّه­ی قره سو، تهران: نگاه و زرین، چاپ چهارم.
 ـــــ ، ــــــ. 1372. شوهر آهو خانم، چاپ دهم، تهران، نگاه.
حموی، یاقوت بن عبدالله.1410هـ. معجم البلدان، تحقیق: فرید عبدالعزیز الجندی، الجزء الثانی، بیروت: دارالکتب العالمیه، الطبعه الاولی.
خداداده کرد دینوری،احمد. 1305.روز سیاه کارگر،کرمانشاهان:مطبعه­ی شرکت سعادت، چاپ اوّل
 درویشیان، علی اشرف . 2536. از این ولایت، تهران: نوبهار، چاپ سوم.
ـــــ ، ــــــ 1385. الف، آبشوران، تهران: چشمه، چاپ اوّل.
 ـــــ ، ــــــ 1385. ب، فصل نان، تهران: چشمه، چاپ اوّل.
ـــــ ، ــــــ .1386. همراه آهنگ های بابام، تهران: چشمه چاپ دوم.
 ـــــ ، ــــــ .1375. افسانه ها و متل های کردی، تهران: چشمه و خنیا، چاپ سوم.
ـــــ ، ــــــ .1380. «گفتگو با علی اشرف درویشیان»،در نامه­ی کانون نویسندگان ایران، تهران: آگاه چاپ اول.
 زرّین کوب ، عبدالحسین.1380. آشنایی با نقد ادبی، تهران: سخن، چاپ ششم .
 سپانلو ، محمد علی .1358. « گزارشی از داستان نویسی یکساله­ی انقلاب »، اندیشه­ی آزاد ،دوره­ی جدید، سال اول، شماره­ی یک، ص 9-7.
ــــ ، ـــــ . 1376. ، «داستان نویسی معاصر؛ مکتب ها و نسل هایش» ، آدینه، شماره­ی 121/122 ،  ص 62-64.
 شیری، قهرمان . 1387. مکتب های داستان نویسی در ایران، تهران: چشمه، چاپ اوّل.
 ــــ ، ـــــ .1382. « پیش درآمدی بر مکتب های داستان نویسی در ادبیات معاصر ایران »، نشریه­ی دانشکده­ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تبریز ، شماره­ی 189 : ص 147-190
 ـــــ ، ــــــ .1383. «ویژگی های اقلیمی در داستان­نویسی کرمانشاه»، کتاب ماه ادبیّات و فلسفه،   اردی بهشت ماه، ص 54-65.
 صادقی شهپر، رضا .1389. « نخستین رمان اقلیمی در داستان نویسی معاصر ایران»، کتاب ماه ادبیّات،   مرداد ماه، شماره­ی 40،ص35-39.
فخرالدین اسعد گرگانی.1377. ویس و رامین، تصحیح محمّد روشن،تهران:صدای معاصر، چاپ اوّل.
گری، مارتین .1382. فرهنگ اصطلاحات ادبی، ترجمه­ی منصوره شریف زاده،ویراستار: مهران کندری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل. 
  متنبّی، احمد بن حسین.1387. دیوان متنبّی، ج دوم، ترجمه­ی علیرضا منوچهریان،تهران:زوّار،چاپ اوّل.
محمّدی، سایر .1380. هر اتاقی مرکز جهان است (گفتگوهایی با اهل قلم)، تهران: نگاه چاپ دوم.
میر صادقی، جمال و میر صادقی( ذوالقدر )، میمنت . 1377. واژه نامه­ی هنر داستان نویسی، تهران:    کتاب مهناز، چاپ اوّل.
میرعابدینی، حسن .1383. صد سال داستان نویسی ایران، 2 ج، تهران: چشمه، چاپ سوم. ــــ ، ــــ .1386. فرهنگ داستان نویسان ایران از آغاز تا امروز، تهران : چشمه، چاپ اوّل. یاقوتی، منصور .1354. کودکی من، تهران: آوا، چاپ دوم.
ـــــ ، ــــــ .1358. با بچّه های ده خودمان، تهران: پیوند، چاپ پنجم.
ـــــ ، ــــــ .بی تا. زخم، بی جا: سپیده، چاپ سوم.
 ـــــ ، ــــــ .2535. الف، چراغی بر فراز مادیان کوه، تهران: شبگیر، چاپ دوم.
ـــــ ، ــــــ .2535. ب، داستان های آهو درّه، تهران: شبگیر، چاپ دوم.
ـــــ ، ــــــ .2536. الف، گل خاص، بی جا: آینده، چاپ چهارم.
 ـــــ ، ــــــ .2536. ب، مردان فردا، تهران: شبگیر، چاپ اوّل.
 ـــــ ، ــــــ .2536.ج، پاجوش، بی جا: آینده، چاپ اوّل.
 ـــــ ، ــــــ .2536. د، زیرآفتاب، تهران: شبگیر چاپ اوّل
-----، ــــــ .2536. هـ، سال کورپه، تهران : شباهنگ، چاپ اوّل.


 Abrams, M.H.1993. A Glossary of literary Terms,cornell                              university, 6Ed.

 Baldick , chris .1990. The concise oxford dictionary of literary                    Terms,oxford university, 1Ed.     _________________________



_________________________   Abstract
The regional story telling of Kermanshah 

 Dr. Reza Sadeghi shahpar *

  Regionalism in the contemporary Iranian story telling begins seriously in the thirtieth decades and reaches its peak in the fortieth or fiftieth decades. The regional stories reflect mostly , the common specifications and elements Such as Cultures , beliefs , rules and ceremonies in the geographical area .among the five realms of regional story telling in modern Persian  story ,The regional story telling of Kermanshah, has a  independent identity and is almost as old as the modern Persian  story.                       
        After presenting definition of regional story , This article counts and introduces critically western(Kermanshah)regional stories and their specifications.
 Keywords : Modern Persian  story , Regional story , Kermanshah. 

         *Faculty Member of  Islamic Azad university- Hamedan branch.                                      
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 0:26  توسط رضا صادقی شهپر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
پایان انتظار
شوق پرواز
خوش آمدید
چشم های محشر
سلاخ و قناری
آفتاب های همیشه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
93/07/01 - 93/07/30
93/02/01 - 93/02/31
92/04/01 - 92/04/31
92/01/01 - 92/01/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/07/01 - 91/07/30
91/05/01 - 91/05/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
آرشیو موضوعی
خوش آمدید
در چار راه برده فروشان
در آبگیر غوکان
پایان انتظار
باطل السحر
صلت کدام قصیده ای ای غزل؟
گله ای نیست!
عید آمد
گنگیه
صبح سفید
مراحل سلوک در منطق الطیر و یوگاسوتره های پاتانجلی
نخستین رمان اقلیمی
شوق پرواز
آرام جان کیستی؟
سرود آشنایی
مزمور درخت
سین هفتم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
سنگ شبهه
ایام مبارک از شمایند!
دار و صنوبر
برای عقاب خانلری
نقد فمینیستی رمان سگ و زمستان بلند شهرنوش پارسی پو
داستان نویسی اقلیمی خراسان
از غم ما غم نداشتی
خدا را بردند!
به تفاهم نرسیدند خدای من و تو!
چه پایان غم انگیزی
داستان نویسی اقلیمی کرمانشاه
بهاریه
مقایسه آرمانشهر نیما و شاملو در شعر مانلی و رکسانا
چنار یا خیار
داستان نویسی اقلیمی شمال
نیما و قصه های پری وار
عاشقانه
تأملی در چند باور عامیانه و رسم محلی نادر در
مقایسه آرمانشهر نیما و شاملو در شعر مانلی و رکسانا
نقش آل احمد در داستان نویسی اقلیمی ایران
کرامات
مرگ اندیشی و زوال مهمترین بن مایه در شعر فروغ
فروغ و دنیای آرمانی
آفتاب های همیشه
چشم های محشر
سلاخ و قناری
پیوندها
مقالات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM